ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٠ - در عدم انحصار نور به انوار محسوسه
مىشود و دريچه قلب او باز مىشود و آنها را از قشرهاى تعينات مجرد مىسازد، و از گورستان ماهيتهاى تاريك برمىانگيزد، و گرد و غبار عالم طبيعت را از سر و روى آن برمىافشاند، و آنها را از عالم دنيا به عالم آخرت باز مىگرداند، و از تاريكى تعين رهايى داده به نورانيت بىتعينى مىرساند، و از دركات نقص به درجات كمال نائل مىسازد.
و از اين شجره مباركه و چشمه زلال است كه درهاى تأويل بر دلهاى سالكان باز مىشود و به شهر علماء راسخين (دانشمندان استوار و پاى برجا) درمىآيند و راه حس را پشت سر گذاشته به منازل كتاب الهى سفر مىكنند، زيرا كه قرآن را منزلها و مرحلهها و ظاهرها و باطنهايى است كه پستترين آنها آن است كه در پوسته الفاظ محصور، و در گورستان تعينات مدفون است، چنانكه در حديث است كه «از براى قرآن ظاهرى است و باطنى و حدّى و مطّلعى.» و اين منزل واپسين نصيب كسانى است كه در زندانهاى تاريك عالم طبيعت زندانى هستند، و ساير مراتب آن را لمس نمىكنند مگر آنان كه از كثافتهاى عالم طبيعت و حدث و آلودگى آن پاك بوده و با آب حياتى كه از چشمههاى زلال و صاف جارى است وضو ساخته و دامن اهل بيت عصمت و طهارت را گرفته و به شجره ميمونه مباركه متصل گشته و به دستاويز محكمى كه جدا نمىشود و ريسمان مستحكمى كه پاره نمىگردد چنگ زده باشند، تا تأويل و تفسيرشان به رأى خود و از پيش خود نباشد، زيرا تأويل قرآن را بجز خدا و استواران در دانش كسى نمىداند.
پس همين كه سينهاش براى پذيرش اسلام حقيقى فراخ شد و هدايت و نور الهى شامل حال او گرديد آن گاه مىفهمد كه نور نه فقط