ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ٢٣ - پيشگفتار مترجم
در بحث معاد موفق نشده بود حل كرده است!».
ايشان براى محقق ميرداماد نيز احترامى بس عظيم قائل بودند و نام او را هرگز بدون القاب ساميه در تأليفاتشان نياوردهاند. در يكى از تابستانها كه حوزه علميه قم تعطيل مىشود به ديدار فاميل به خمين رفته و تعطيلات تابستانى را در آنجا گذراندهاند در آنجا كتاب القبسات محقق ميرداماد را كه نيمى از مباحث آن كتاب مربوط به حدوث و قدم است مطالعه كرده و تصميم مىگيرند كه در همان سال تحصيلى اين كتاب را براى عشاق حكمت و فلسفه تدريس كنند. در عالم رؤيا مرحوم داماد را مىبينند، محقق مرحوم اظهار مىكند كه من راضى نيستم كتاب مرا تدريس كنيد. پس از مشاهده اين رؤيا از خواب بيدار مىشوند و در فكر و تأمل فرو مىروند كه چرا سيد به تدريس كتابش راضى نيست؟ پس از تأمل و تمركز حواس باطنى به خاطرشان مىرسد كه مرحوم ميرداماد در ميان توده مردم و قاطبه اهل علم از عظمت و احترام خاصى برخوردار است و تدريس كتاب او به واسطه عدم آمادگى و شايستگى لازم برخى از متعلمين سبب مىشود كه مشتى افراد نادان كه از آن حقايق آگاهى صحيحى ندارند اسائه ادبى به ايشان كنند و مقام شامخ آن بزرگوار در انظار كاسته شود.
نويسنده مىگويد: اين نه از آن نظر است كه سيد بزرگوار ما علاقهاى به حفظ حيثيت اجتماعى خود داشته است، چه آن بزرگواران در دوران حيات در اين عالم طبيعت از اين گونه امور اعتبارى وارستهاند و عزت و ذلت در نظر خلق را پشيزى ارزش قائل نيستند و زبان حالشان مترنم اين مقال است: