ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٤٥ - نورى تابناك مراتب سير اولياء نسبت به درك حقيقت وجود
و كسانى كه از اين زندان و زنجيرهاى دست و پاگير آن خلاص شدهاند و از طبيعت و حدود آن در گذشتهاند و از آلودگى هيولاى جسمانيت و هيئتهاى آن و ظلمت عالم ماده و طبقات آن پاك و پاكيزهاند و به عالم ملكوت رسيدهاند، از وجه و جمال و بهاء حضرتش هزار هزار بار بيشتر از آنان كه گرفتار عالم طبعاند مشاهده مىكنند، ولى اينان نيز گرفتار حجابهاى نورانى و ظلمانى هستند.
اما آنان كه از هيئتهاى عالم ملكوت و تعلقاتش و تنگناى عالم خيال و مثال، مجرد شدهاند و در بلد طيب و مقام قدس و طهارت اقامت گزيدهاند، از بهاء و جمال و وجه باقى ذو الجلال، آن مشاهده كنند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و هيچ و همى بر آن احاطه ننموده و هيچ طاير فكرى در اطراف آن پر نزده و هيچ عقلى به آن نرسيده، از اسرار و انوار و تجلىها و كرامتها، و ليكن آنان نيز در حجابهاى تعينها و ماهيتها هستند.
و آنان كه به باب الابواب رسيده و جمال محبوب را بى حجاب مشاهده مىكنند و به مقام ولايت مطلقه متحقق گشتهاند افرادى هستند كه از دنيا و آخرت بيرون شدهاند و از غيب و شهادت مجردند و عمل شايسته را به ناشايست نياميختهاند.
|
چون دم وحدت زنى، حافظ شوريده حال |
خامه توحيد كش بر ورق انس و جان [١] |
|
______________________________
[١]
|
سايه دولت فتد بر سر عالم بسى |
گر بزند مرغ ما بال و پرى در جهان |
|
|
در دو جهانش مكان، نيست بجز فوق چرخ |
كان وى آن معدن است، جان وى آن لا مكان |
|
|
عالم علوى بود جلوهگه مرغ ما |
آبخور او بود گلشن باغ جنان |
|