ترجمه شرح دعاى سحر - فهري، سيد احمد - الصفحة ١٠٥ - اسماء و صفات الهى حجابهاى ذات مقدساند
ذات احديتى كه همه تعينهاى اسمائى در آن ذات احدى مستهلكاند، و همه تجلىهاى صفاتى در آن حضرت پنهان است، زيرا غيب هويت و ذات احديت براى هيچ كس بجز در حجاب تعين اسمى ظهور نمىكند، و در هيچ عالمى بجز در نقاب تجلى صفتى ظاهر نمىشود. او را در اين مرتبه غيب هويت نه اسمى است و نه
______________________________
عارف حقيقى و مؤمنى كه از همه مراتب شرك، چه شرك عوام و چه شرك
خواص منزه باشد كسى است كه هيچ عينى و شهودى و ظهورى و بطونى را نبيند مگر به
واسطه او كه بجز او چيزى نيست تا به وسيله او مختفى گردد و بجز او كسى نيست تا
حجاب روى او شود؛ خود شىء هم كه حجاب خود نمىشود. از شيخ عبد الرزاق كاشانى سؤال
شد كه حلول درست است يا اتحاد؟ گفت: هر دو باطل است، و ليس في الدار غيره ديّار
(جز او كسى نيست).
|
حلول و اتحاد اينجا محال است |
كه در وحدت دوئى عين ضلال است |
|
عارف كامل محقق بارع، فخر شيعه و شيخ طريقت و شريعت قاضى سعيد شريف قمى (قدس اللّه نفسه) در شرح حديث رأس الجالوت چنين مىگويد: «صاحب فتوحات گويد: بدان كه عالم همه غيب است و هيچ از آن ظاهر نشده، و خالق الخلق ظاهر است و هيچ غايب نشده، و مردم در اين مسأله به عكس مىپندارند كه مىگويند: خداى غيب است و عالم ظاهر. آنان به اين اعتبار در مقتضاى اين شرك قرار دارند.
من مىگويم: اين عارف از شركى كه لازمه گمان خودش هست غافل مانده كه حكم به ظهور حق تعالى و خفاء عالم نموده كه اين نيز يكى از اقسام شرك خفى است، و اما ايمان حقيقى آن است كه اعتقاد شود بر اينكه اللّه است كه ظاهر و باطن و شاهد و غايب است. پس اگر او را در بطون طلب كنى ظاهر است، و اگر در ظهور از او تفحص كنى باطن است، و اگر از هر دو طلب كنى از هر دو منزه است. و عالم به ذات خود پنهان، و به اللّه ظاهر است. اين نكته را نيكو بشناس كه باب عظيمى است در توحيد.» (پايان كلام شريف عارف بزرگوار).
و كمال اخلاص و مغز حقيقت، آن است كه توصيف كننده حضرت حق متعال را نشايد كه حضرتش را به ظهور و بطون و اوليت و آخريت توصيف نمايد، چه آنجا كه جز او كسى در خانه وجود نيست براى چه كسى ظهور كند؟ و از چه كسى غايب شود؟ و چه اوليتى و چه آخريتى تصور توان كرد؟ زيرا اوليت و آخريت به اعتبار آغاز و انجام است، و هنگامى كه هر چه جز اوست باطل و هالك باشد اصلا آغاز و انجامى نيست. پس كمال معرفت آن است كه سالك عجز و قصور خويش را در اين مقام كاملا درك كند. (مؤلف)