ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٨٨ - (رسول خدا
و او با اين و چون بيرون شد آن دو نفر على را ملاقات كردند و باو گفتند رفيقت بتو چه گفت؟ فرمود: بابى را بيان كرد كه هزار باب ميگشود و هر باب آن هزار باب ميگشود.
(١٢٣٠) ٢٩- ابى اسحاق سبيعى گويد: از اصحاب امير المؤمنين كه مورد اعتماد بود شنيدم كه گفت شنيدم على ٧ ميفرمود در اين سينه من دانش انباشتهاى هست كه رسول خدا آن را بمن آموخته است و اگر كسانى را مىيافتم كه حافظ آن باشند و چنانچه شايد آن را رعايت ميكردند و بهمان نحو كه از من ميشنوند باز گو ميكردند برخى از آن دانش را بدست آنان مىسپردم تا بسيارى از دانش با همان دانسته ميشد همانا دانش كليد هر بابى است و هر بابى هزار باب ميگشايد.
٣٠- اصبغ بن نباته گويد: شنيدم امير المؤمنين ٧ ميفرمود: همانا رسول خدا هزار باب از حلال و حرام و آنچه شده است و از آنچه تا روز قيامت خواهد شد بمن آموخت كه از هر بابى از آن هزار باب گشوده ميشد اين هزار هزار باب شد تا آنجا كه دانش سر رسيد مرگها و بلاها و مطالب حق را فرا گرفتم.
(شرح:) عين اين روايت با همين سند در شماره ٢٢ گفته شد با تفاوت در يك كلمه: از آنچه خواهد شد.