ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٩٩ - فهرست جلد أول
روز قيامت شب وصال متقين است ١٦
كارى كه بخاطر آن مرگ ناخوش آيد ١٦
كارى كه بضدش شبيه است ١٧
شرح: ١٧
بدترين مردم كسانى هستند كه از ترس يك چيز بآنان احترام بشود ١٧
زهد در دنيا يك چيز بيش نيست و سپاس هر نعمتى يكى بيش نه ١٧
هيچ چيز از زبان سزاوارتر نيست كه زندانش بطول انجامد ١٨
هر كس آرزوى دراز كند بد كردار مىشود ١٨
مرد مسلمان تا خاموش است نيكوكار نوشته مىشود ١٨
هر كس يك كار انجام دهد خداوند او را از وحشت روز قيامت در امان دارد ١٨
يك چيز در پيكر عقل بجاى سر او است ١٩
پرهيزكارتر و عابدتر و زاهدتر و كوشاترين مردم ١٩
توبه پشيمانى است و بس ١٩
آنكه بيش از خوراك خويش از دنيا برگيرد ٢٠
يك وصيت قابل توجه ٢٠
اثر منفى يك صفت و اثر مثبت صفت ديگر ٢٠
صفتى بر اهل دنيا سنگين است و صفت ديگر سبك ٢١
شخصيت و بزرگوارى و عمل و پرستش، هر يك بچيزى بستگى كامل دارد ٢١
يك كار و چهار فائده ٢٢
خدا كه بندهاى را دوست بدارد ببلاى بزرگ گرفتارش كند ٢٢
كارى كه شخص را مبتلا به بواسير كند ٢٢
دستى كه انگشتر آهن بانگشت دارد پاكيزه نگردد ٢٢
هر كه پيش از سلام دادن شروع بسخن كند جوابش ندهيد ٢٣
كارى كه هر كس انجام دهد يا برايش انجام دهند از دين محمد بيرون است ٢٣
شرح: ٢٣
از مثلهاى پيغمبران بجز يك كلمه باقى نمانده است ٢٣
چون خدا در باره بندهاش نيكى بخواهد هر چه زودتر در دنيا مجازاتش فرمايد و اگر اراده بدى فرمايد كيفرش را بتأخير اندازد ٢٤
شكيبائى بر دشمنان نعمت ٢٤
پيغمبر و على بن ابى طالب از ميوه يك درختند ٢٤
يك سپاسگزارى براى هر نعمت ٢٥
دين يعنى محبت ٢٥
چون مؤمن با مؤمن ديگر مصافحه كند بدون گناه از يك ديگر جدا شوند ٢٥
شرح: ٢٥
مايه حيات قلب ٢٦
كارى كه دستورات حجتهاى الهى را احياء ميكند ٢٦
از براى چشم، روشنائى بخشتر از يك چيز خدا نيافريده است ٢٦
نه دهم دين در يك كار ٢٦
شرح: ٢٦
آنكه بقضاى الهى خوشنود است و آنكه از آن دلتنگ است ٢٧
شتران سرخ موى را در برابر يك حال نبايد دوست داشت ٢٧
شرح: ٢٧
يك كار روزى افزا ٢٨
گناه نابخشودنى ٢٨
شرح: ٢٨
كارى كه خود نفاق آرد و دنبالهاش تنگدستى ٢٨
اولين تحفه مؤمن ٢٨
بندهاى كه با نداشتن عمل صالح بيك كار آمرزيده شود ٢٩
شرح: ٢٩
سرآمد گناهان ٢٩
منظره زشت بندهاى كه با رسوائى داخل بهشت مىشود ٢٩
كارى كه صاحبش مستوجب رحمت خدا است ٣٠
كارى كه خير و بركت خانه را افزايد ٣٠
در باره كسى كه تندرستىاش نمايانتر است تا بيمارىاش و خود را بچيزى معالجه كند و بميرد ٣٠
مؤمن يك كار نكند ٣١
هيچ چيز مانند يك خوى ايمان را پايمال نكند ٣١
خوشبخت آنكه تا زنده است جانشين لايق پس از خود را به بيند ٣١