ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٤٦ - (دوازده نفر بودند كه نشستن ابى بكر را بر مسند خلافت و پيش افتادنش را از على بن ابى طالب نپذيرفتند)
سپس بريده اسلمى بپا خواست و گفت: اى ابا بكر فراموش كردهاى يا خود را بفراموشى زدهاى! يا نفست با تو از راه نيرنگ در آمده؟ بياد ندارى كه رسول خدا ما را دستور فرمود و ما بعلى بعنوان امير المؤمنين سلام داديم؟ اين موقعى بود كه پيغمبر ما در ميان ما بود حال از پروردگارت بترس و خودت را درياب پيش از آنكه نتوانىاش دريابى و جان خود را از گرداب هلاكت بيرون آر پيش از آنكه هلاك شود و دست از اين كار بردار و بآن كس كه از تو سزاوارتر است واگذار كن و بيش از اين در راه گمراهى خود گام بر مدار و تا ميتوانى بازگردى باز گرد كه من پند خود را بتو دادم و از آنچه در نزدم بود از تو دريغ نداشتم اگر بپذيرى توفيق شامل حالت گشته و راه رستگارى را پيمودهاى.
سپس عبد اللَّه بن مسعود بپا خواست و گفت اى گروه خاندان قريش شما ميدانيد و نيكان شما هم ميدانند كه خاندان پيغمبر شما برسول خدا از شما نزديك ترند اگر شما اين كار خلافت را ببهانه خويشاوندى با پيغمبر مدعى هستيد و ميگوئيد ما پيش از ديگران به پيغمبر گرويديم خاندان پيغمبر شما كه برسول خدا نزديكتر و پيش از شما باو گرويدهاند و على بن ابى طالب پس از پيغمبر شما صاحب اين كار است كارى را كه خداوند براى او قرار داده بدست او بسپاريد و بآئين عقب مانده خود بر نگرديد كه زيانكارانه باز خواهيد گشت.
سپس عمار بن ياسر بپا خواست و گفت: اى ابا بكر حقى را كه خداوند براى ديگرى قرار داده بخودت اختصاص مده و نخستين كس مباش كه با رسول خدا در باره خانوادهاش مخالفت كند و عصيان بورزد و حق را باهلش بازگردان تا پشتت از بار سبكتر و گناهت را كمتر كنى و رسول خدا را ملاقات كنى