ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٦٤ - (أمير المؤمنين
چندين بار آمدم و در هر بار على ٧ مرا باز ميگرداند و ميگفت كه رسول خدا را نميشود ملاقات كرد و جمعى زوار از فرشتگان در محضرش هستند كه شمارهشان چنين و چنان است على از كجا شماره فرشتگان را دانست مگر آنان را ديده بود؟
آن حضرت بعلى ٧ فرمود: يا على عمر راست ميگويد چگونه شماره فرشتگان را دانستى؟ عرض كردم خوش آمدهاى مختلفى بر من گفته شد و صداها را شنيدم و از روى صداها عددشان را شمردم فرمود: راست گفتى زيرا از برادرم عيسى يك روشى در تو هست پس عمر برون شد و مىگفت على را بفرزند مريم مثل زد پس خداى عز و جل اين آيه را فرو فرستاد: (سوره زخرف آيه ٥٧٢) چون پسر مريم مثل زده مىشود ناگهان قوم تو از آن فرياد ميكشند و گويند خدايان ما بهتر است يا او؟ اين مثل را نزنند مگر از راه ستيزه بلكه آنان گروهى ستيزهجو هستند او نبود مگر بندهاى كه ما بوى نعمت داديم و اگر بخواهيم بجاى شما فرشتگانى در زمين قرار ميدهيم كه جانشين شما باشند، گفتند: بخدا كه نه فرمود: شما را بخدا آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا در باره او گفته باشد آنچه را كه در باره من فرموده است: كه طوبى درختى است در بهشت كه ريشهاش در خانه على ٧ است و هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه شاخهاى از شاخههاى آن در منزل اوست.
گفتند: بخدا نه فرمود: شما را بخدا قسم آيا در ميان شما كسى هست جز من كه رسول خدا باو فرموده باشد تو بر طبق سنت من جنگ خواهى كرد و ذمه مرا برى خواهى نمود گفتند بخدا نه فرمود شما را بخدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست؟ كه رسول خدا باو فرموده