ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٨٢ - (نقيبان دوازده نفراند)
ببازار بازگشت و با چهار درهم باقيمانده پيراهن ديگرى خريد و آن را پوشيد و حمد خداى عز و جل را بجاى آورد و به سوى خانهاش بازگشت به همان كنيز برخورد كه در كنار راه نشسته و گريه ميكند رسول خدا به او فرمود ترا چه شد كه به خانواده خود نمىروى؟ عرض كرد يا رسول اللَّه مرا دير شده است و ميترسم مرا به زنند رسول خدا فرمود: پيشاپيش من راه برو و مرا به خانواده خود راهنمائى كن رسول خدا آمد تا بر در خانه آنان ايستاد سپس فرمود: سلام بر شما اى اهل خانه پاسخش ندادند دوباره سلام داد پاسخش ندادند با رسوم سلام كرد گفتند؟ سلام بر تو باد يا رسول اللَّه با رحمت و بركات خدا حضرت فرمود:
چرا در بار اول و دوم پاسخ مرا نگفتيد عرض كردند: يا رسول اللَّه سخن شما را شنيديم دوست داشتيم كه هر چه بيشتر شنويم رسول خدا فرمود: اين كنيز دير كرده است آزارش نكنيد عرض كردند: يا رسول اللَّه به احترام تشريف فرمائى شما آن كنيز را آزاد كرديم رسول خدا فرمود: حمد خدا را كه هيچ دوازده درهمى پر بركتتر از اين درهمها نديدهام كه خداوند دو برهنه را با آن پوشانيد و يك بنده را آزاد كرد.
(نقيبان دوازده نفراند)
٧٠- جماعتى از مشايخ گفتهاند: رسول خدا از ميان امتش دوازده نقيب برگزيد كه جبرئيل آنان را