ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٤٥ - (دوازده نفر بودند كه نشستن ابى بكر را بر مسند خلافت و پيش افتادنش را از على بن ابى طالب نپذيرفتند)
سؤال شوى بكه پناه خواهى برد؟ با اينكه در ميان مردم كسى هست كه از تو داناتر و نشانههاى خوبى در او بيشتر و ستودگىهايش از تو فزونتر است و خويشاونديش با رسول خدا نزديكتر و سابقه زندگىاش با رسول خدا بيشتر است و رسول خدا (در باره او) فرمانى بشما داد كه فرمانش نبرديد و سفارشش را فراموش شده انگاشتيد بهمين زودى كار شما تصفيه مىشود هنگامى كه بگورستان برويد با پشتهاى سنگين از بار گناه آنگاه كه بگورت برند بر كردارى كه از پيش فرستادهاى وارد خواهى شد اگر بسوى حق باز ميگشتى و با اهل حق بانصاف رفتار مينمودى براى روزى كه نيازمند كردار خودت خواهى بود و در گودال قبرت با گناهانى كه از تو سرزده تنها بسر خواهى برد راه نجاتى داشتى با اينكه تو نيز هم چنان كه ما شنيدهايم شنيدهاى و همچنان كه ما ديدهايم ديدهاى ولى با اين همه آنچه شنيدهاى و ديدهاى تو را از كارى كه ميكنى باز نميدارد خدا را خدا را بفكر خود باش كه هر آن كس كه ديگرى را (از كارى كه ميكند) ترساند راه عذر را بر او بسته است.
سپس مقداد بن اسود خدايش رحمت كند بپا خواست و گفت: اى ابا بكر بجاى خودت بنشين و وجبت را با فاصله ميان ابهام و سبابه بسنج و در خانه خود بنشين و بر گناه خود گريه كن كه اين كار در زندگى و مرگت براى تو سالمتر است و اين كار خلافت را بجائى كه خداى عز و جل و پيغمبرش قرار داده است بازگردان و بدنيا دل مبند و مردم احمق و پست دنيا تو را نفريبد كه بهمين زودى دنيايت نابود مىشود و سپس بنزد پروردگارت ميروى و بر كارى كه كردهاى پاداشت مىدهد تو خود ميدانى كه اين كار مخصوص على است و او است كه پس از پيغمبر صاحب خلافت است اگر نصيحت مرا بپذيرى من حق نصيحت بجاى آوردم.