ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٤٧٤ - (هشت طايفه است كه از مردم نيستند)
حرام نموده و اما آنچه فرموده از شتر دو تا پس خداى تعالى در قربانى منى شتر عربى را حلال كرده و شتر نجاتى را حرام فرموده و قربانى گاو اهلى را حلال فرموده و گاو وحشى را حرام فرموده من باز گشتم و همين پاسخ را بآن مرد گفتم او گفت اين چيزى است كه از حجاز آمده است.
(مترجم گويد:)
در پاورقى خصالى كه اخيرا بتصحيح يكى از فضلاء متتبع بطبع رسيده متن اين روايت را با يك سطر سقط نقل كرده و آنگاه گويد: در نسخههاى اصلى كه نزد من بود و هم در كتابهائى كه از خصال نقل كرده مانند وسايل و غيره اين روايت نيست و فقط در نسخه مطبوعه خصالى كه بفارسى ترجمه شده اين روايت را نقل كرده است و آن نسخه هم در نهايت تصحيف و تشويش است و جدا قابل اعتماد نيست بلى صدوق روايت را در فقيه بسند خود از داود و كلينى در كافى از على بن ابراهيم و او از پدرش و او از ابراهيم بن محمد مسلى و او از داود نقل نمودهاند
(هشت طايفه است كه از مردم نيستند)
٩- راوى بامام صادق ٧ عرض كرد: شما همه اين خلق را از مردم مىپنداريد؟ فرمود: (هشت طايفه) از اينان را دور بينداز از آنكه مسواك نكند و آنكه در مجلس تنگ چهار زانو بشيند و آنكه در كار بيهوده دخالت كند و آنكه در باره چيزى كه نميداند اظهار فضل و دانش نمايد و آنكه بدون بيمارى خود را بيمار نشان دهد و آنكه مصيبت نديده عزا دار گردد و آنكه با ياران خود در مطلب حقى كه مورد اتفاق آنان است مخالفت ورزد و آنكه بپدران خود ببالد با اينكه از كارهاى شايسته آنان بىبهره باشد چنين كس هم چون گياه خلنج است كه پوستهاى روئيناش كنده شود و عاقبت جوهر ذاتش آشكار گردد و او همان است كه خداى عز و جل فرموده است آنان چهار پايانى بيش نيستند بلكه گمراهتراند.
١٠- اصبغ بن نباته گويد: امير المؤمنين ٧ ميفرمايد كسى كه به مسجدها رفت و آمد داشته باشد بيكى از هشت خصلت ميرسد بهرهمندى از برادرى دينى و يا دانشى نيكو و يا نشانه محكمى از نشانههاى