ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٩٥ - (رسول خدا
٥٠- امام زين العابدين فرمود: رسول خدا ٦ بعلى ٧ هزار كلمه بياموخت كه هر كلمهاى از آنها هزار كلمه ميگشود (و هر يك از آن هزار كلمه هزار كلمه ديگر را ميگشود).
٥١- اصبغ بن نباته گويد: شنيدم على ٧ ميفرمود رسول خدا هزار حديث بمن بيان فرمود كه براى هر حديثى هزار باب است.
٥٢- امام باقر ٧ فرمود: رسول خدا در همان بيمارى كه قبض روح شد فرمود: دوست مرا براى من بخوانيد عايشة و حفصة كس بنزد پدرانشان فرستادند همين كه آمدند رسول خدا صورت و سر خود را پوشانيد و آن دو نفر كه باز گشتند رسول خدا جامه از سر خود برداشت و سپس فرمود: دوست مرا براى من بخوانيد حفصة كسى بنزد پدرش فرستاد و عايشة كسى بنزد پدرش و چون هر دو آمدند رسول خدا ٦ صورت خود را پوشانيد و آن دو نفر راه خود گرفتند و گفتند بنظر ما رسول خدا ما را نخواسته است عايشة و حفصة گفتند آرى فقط فرمود: خليل مرا يا فرمود حبيب مرا براى من بخوانيد و ما اميد اين داشتيم كه شما دو نفر حبيب يا خليل آن حضرت باشيد.
پس امير المؤمنين ٧ تشريف آورد و رسول خدا سينه خود را بسينه او چسبانيد و سر بگوش او نهاد