ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧١٧ - (براى خداى تبارك و تعالى نود و نه نام است)
طاق، الفتاح: گشاينده، الفالق: شكافنده تاريكى، القديم: ديرينه، الملك: پادشاه، القدوس: پاك و مبارك، القوى: نيرومند، القريب: نزديك، القيوم: بر پا دارنده، القابض: گيرنده، الباسط: گستراننده، قاضى الحاجات: بر آورنده نيازمنديها، المجيد: بزرگوار، المولى: خداوند، المنان: منت گذارنده، المحيط: احاطهكننده المبين: آشكارا، المقيت: نگهبان، المصور: صورتگر، الكريم:
خداوند بخشش، الكبير: بزرگ، الكافى: بسنده، كاشف الضر: بر طرفكننده آزردگى، الوتر:
تنها، النور: روشن و روشنى بخش، الوهاب: بسيار بخششكننده، الناصر: يارى دهنده، الواسع: وسعت بخش، الودود: بسيار دوست دارنده، الهادى: راهنما، الوفى: وفادار، الوكيل: آنكه كارها باو واگذار شده، الوارث: ارثبر، البر: نيكوكار، الباعث: فرستنده، التواب: توبه پذير، الجليل:
بزرگ و آزموده كار، الجواد: صاحب جود و بخشش، الخبير: آگاه، الخالق: آفريننده، خير- الناصرين: بهترين يارى دهندگان، الديان: جزا دهنده، الشكور: سپاسگزار، العظيم: با عظمت، اللطيف: خداوند لطف و مدارا، الشافى: شفابخش، و من تفسير اين نامها را در كتاب توحيد نوشتهام و اين روايت از راويان مختلف بمن رسيده است.