ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧١٣ - (خداى عز و جل خرد را هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود و نادانى را هفتاد و پنج لشكر)
و گذشت است كه ضدش كينه است و دلسوزى است كه ضدش سنگدلى است و يقين است كه ضدش شك است و صبر است كه ضدش بيتابى است و چشم پوشى است كه ضدش انتقام گرفتن است و بىنيازى است كه ضدش نيازمندى است و فكر نمودن است كه ضدش سهو كردن است و بياد داشتن است كه ضدش فراموشى است و اظهار ميل نمودن است كه ضدش بريدن است و قناعت است كه ضدش حرص است و همراهى است كه ضدش دريغ است و دوستى است كه ضدش دشمنى است و وفا است كه ضدش حيلهگرى است و فرمانبردارى است كه ضدش نافرمانى است و فروتنى است كه ضدش گردن كشى است و رهائى است كه ضدش گرفتارى است و مهرورزى است كه ضدش كينهتوزى است و راستى است كه ضدش دروغ گفتن است و حق است كه ضدش باطل است و امانت است كه ضدش خيانت است و اخلاص است كه ضدش ناصافى است و شهامت است كه ضدش كندفهمى است و شناختن است كه ضدش افكارورزى است و خوش رفتارى است كه ضدش پرده درى است و حفظ غيب است كه ضدش حيلهگرى است و نهان داشتن است كه ضدش فاش كردن است و نماز است كه ضدش بىنمازى است و روزه است كه ضدش روزه خورى است و جهاد است كه ضدش سرپيچى از آن است و حج است كه ضدش پيمانشكنى است و راست گويى است كه ضدش سخن چينى است و نيكويى بپدر و مادر است كه ضدش ناسپاسى است و حقيقت است كه ضدش ريا است و كار شايسته است كه ضدش كار ناشايست است و خود پوشى است كه ضدش بىپردهگى است و خوددارى است كه ضدش فاش نمودن اسرار است و انصاف است كه ضدش طرفدارى بر خلاف حقيقت است و سازش است كه ضدش ستمگرى است و پاكيزگى است كه ضدش پليدى است و حيا است كه ضدش چشم دريدگى است و ميانهروى است كه ضدش تجاوز كارى است و آسايش است كه ضدش ناراحتى است و آسانى است كه ضدش سختى است و بركت است كه ضدش نابودى است و عافيت است كه ضدش گرفتارى است