ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧١٤ - (خداى عز و جل خرد را هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود و نادانى را هفتاد و پنج لشكر)
و وسايل زندگى به قدر نياز فراهم كردن است كه ضدش زياده روى است و حكمت است كه ضدش هوا است و سنگينى است كه ضدش سبكى است و خوشبختى است كه ضدش بدبختى است و توبه است كه ضدش اصرار بگناه است و طلب آمرزش است كه ضدش فريب نفس خوردن است و محافظه كارى است كه ضدش سهل انگارى است و دعا كردن است كه ضدش خوددارى از دعا است و نشاط است كه ضدش كسالت است و شادمانى است كه ضدش اندوه است و انس گرفتن است كه ضدش جدائى است و سخاوت است كه ضدش بخلورزى است پس همه اين صفتها كه لشكر عقلاند يك جا جمع نشوند مگر در پيغمبر يا جانشين او يا مؤمنى كه خدا دل او را براى ايمان خالص كرده باشد و اما دوستان ديگر ما هيچ كدام خالى از اين نيستند كه پارهاى از اين لشكر در وجود او باشد تا آنكه كامل گرديده و از لشكر جهل پاك شود و چون چنين شد در درجه بلندى با پيغمبران و جانشينان پيغمبران خواهد بود و همانا رسيدن باين مقام با شناختن عقل و لشكريانش و دوى از جهل و و لشكريانش مىباشد خداوند ما و شما را بطاعت و كارهائى كه رضايت او را فراهم كند موفق بدارد.