ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٨٤ - (رسول خدا
و بيست و چهار هزار كلمه مناجات كرد كه در تمام اين مدت موسى نه غذائى خورد و نه چيزى آشاميد و چون بسوى بنى اسرائيل بازگشت و سخن گفتن آنان را شنيد بدش مىآمد كه هنوز شيرينى كلام خداى عز و جل در گوش جان او بود.
(رسول خدا ٦ بعلى ٧ هزار باب آموخت كه از هر بابى هزار باب گشوده مىشد)
٢١- ام سلمه همسر رسول خدا گويد: رسول خدا در همان بيمارىاش كه جان سپرد فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد پس عايشه كس بنزد پدرش فرستاد و چون ابو بكر آمد رسول خدا روى خود را پوشانيد و فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد پس ابو بكر بازگشت و حفصه كس بنزد پدرش فرستاد و چون پدرش آمد رسول خدا روى خود را پوشانيد و فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد پس عمر بازگشت و فاطمة كس بنزد على فرستاد چون على ٧ تشريف آورد رسول خدا با احترام از جا برخاست و على ٧ داخل شد و سپس رسول خدا على را بزير جامه خود كشيد على ٧ فرمايد: رسول خدا هزار حديث بمن فرمود كه هر حديثى هزار حديث ديگر را ميگشود تا آنكه عرق بر من و رسول خدا بنشست و عرق آن حضرت برخسار من روان شد و عرق من برخسار آن حضرت جارى گشت.