ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٩٤ - (هفتاد منقبت امير المؤمنين
سپس گروه نصارى پشيمان شدند و از رسول خدا خواستند كه صرف نظر كند و او هم از آنان صرف نظر كرد و بحق آن كسى كه تورات را بر موسى و قرآن را بر محمد نازل كرد سوگند اگر با ما مباهله مىكردند بصورت ميمونها و خوكها مسخ ميشدند.
و اما سى و پنجم اينكه رسول خدا روز جنگ بدر مرا فرستاد و فرمود يك مشت از ريگهائى كه در يك جا جمع شده بياور من آن ريگها را برداشتم و سپس بوئيدم و متوجه شدم كه خوش بو است و بوى مشك از آن بلند است من آن ريگها را بنزد رسول خدا آوردم آن حضرت آنها را بصورت مشتركين پرتاب كرد و از آن سنگ ريزهها چهار عدد از فردوس بود و يك سنگريزه از مشرق و يكى از مغرب و يكى از زير عرش با هر سنگريزهاى صد هزار فرشته بود كه يار و ياور ما بودند خداوند با اين فضيلت هيچ كس را گرامى نداشته نه پيش از اين و نه بعد از اين.
و اما سى و ششم اينكه شنيدم از رسول خدا ميفرمود واى به كشنده تو كه از ثمود و پىكننده شتر ثمود شقىتر است و همانا عرش خداى رحمان براى كشته شدن تو خواهد لرزيد.
پس بشارت باد ترا يا على كه تو در شمار صديقان و شهيدان و شايستگان هستى.
و اما سى و هفتم خداى تبارك و تعالى مرا از ميان اصحاب محمد مخصوص كرد كه علم ناسخ و منسوخ محكم و متشابه و خاص و عام را به من عطا كرد.
و اين از چيزهائى است كه خداوند بر من و پيغمبرش با عطا فرمود آن منت گذاشته و پيغمبر بمن فرمود يا على خداى عز و جل بمن دستور فرموده كه ترا بخودم نزديك كنم و از خود دور نكنم و ترا بياموزم و با تو جفا نكنم و بر من لازم است كه پروردگار خود را اطاعت كنم و بر تو لازم است كه آنچه