ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥١٤ - (ده چيز است كه يكى از ديگرى سختتر است)
پاسخ بگوئى و اگر چنين كنى و پاسخ بگوئى من پيرو تو خواهم شد و جايزهاى براى تو خواهم فرستاد و چون معاوية جوابى نداشت و از اين بابت پريشان خاطر بود مرا نزد تو فرستاد تا از تو بپرسم.
امير المؤمنين ٧ فرمود: خدا فرزند هند جگر خوار را بكشد تا چه قدر خود و همراهانش گمراه و كورند بخدا قسم كنيزى را آزاد كرد و درست نميدانست چگونه با او ازدواج بكند خداوند ميان من و اين امت حكم فرمايد كه رابطه خويشاوندى مرا بريدند و روزهاى پر افتخار مرا از ميان بردند و حق مرا از من باز داشتند و مقام والاى مرا كوچك شمردند و همگى با من بستيزه برخاستند حسن و حسين و محمد را نزد من حاضر كنيد آنان حاضر شدند.
پس فرمود: اى مرد شامى اينان دو فرزند رسول خدا هستند و اين يكى فرزند من است از هر يك كه دوست ميدارى بپرس عرض كرد از اين پسر كه گيسوان بلند دارد ميپرسم و مقصودش حسن ٧ بود كه آن هنگام پسر بچهاى بود[١] حسن ٧ باو فرمود: هر چه خواهى بپرس. شامى گفت ميان حق و باطل چه قدر فاصله است؟
و فاصله ميان آسمان و زمين چه اندازه است؟ و ميان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ و قوس و قزح چيست؟
و چشمهاى كه ارواح مشركين در آن منزل گزينند كدام است؟ و چشمهاى كه ارواح مؤمنين در آن مأوى گيرند كدام؟ و مؤنث چيست؟ و ده چيزى كه يكى از ديگرى سختتر است چيست؟ حسن بن على ٧ فرمود:
[١] امام حسن در زمان خلافت معاوية متجاوز از سى سال داشت و اين خود يكى از نقاط ضعف اين روايت است.