ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧١١ - (خداى عز و جل خرد را هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود و نادانى را هفتاد و پنج لشكر)
نماز ميخواند در نزد سرش مىايستد و چون زن را در ميان گور نهند شوهرش در جايى مىايستد كه بتواند ران او را گرفته و بقبر بگذارد و براى زن در نزد پروردگارش هيچ شفاعتكنندهاى از رضايت شوهرش بهتر نيست و چون فاطمة ٧ از دنيا رفت امير المؤمنين كنار جنازه او ايستاد و عرض كرد بار الها من از او كه دختر پيغمبر است راضى هستم بار الها او را وحشت گرفته تو آرام دلش باش بار الها او از ما دور شد تو با او بپيوند بار الها بر او ستم رفت تو بر سود او حكم فرما كه تو بهترين حكم فرمايانى.
(خداى عز و جل خرد را هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود و نادانى را هفتاد و پنج لشكر)
١٣- سماعة بن مهران گويد: در خدمت امام صادق بودم و گروهى از دوستان هم در محضرش بودند صحبت خرد و نادانى پيش آمد امام صادق ٧ فرمود: خرد و لشكر او و نادانى و لشكر او را بشناسيد تا هدايت شويد سماعة گويد عرض كردم قربانت شوم ما جز آنچه تو بما معرفى كنى نمىشناسيم امام صادق فرمود بدرستى كه خداى بزرگوار خرد را آفريد و او نخستين آفريدهاى است كه خداوند او را از روحانيين آفريد كه از نور خود در سمت راست عرش بود پس باو فرمود روى بمن آر پس او روى آورد سپس باو فرمود روى از من بگردان پس او روى بگردانيد پس خداى تبارك و تعالى فرمود من ترا آفريده بزرگى آفريدم و تو را بر همه آفريدگانم گرامى داشتم حضرت فرمود سپس نادانى را از درياى تلخ و تاريك آفريد و باو فرمود روى از من بگردان او روى بگردانيد سپس باو فرمود روى بمن كن پس او روى نكرد پس خداوند باو فرمود