ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٤٢ - (دوازده نفر بودند كه نشستن ابى بكر را بر مسند خلافت و پيش افتادنش را از على بن ابى طالب نپذيرفتند)
على ٧ بآنان فرمود: اگر اين كار كرده بوديد چاره از جنگ با آنان نداشتيد و آنگاه از سرمهاى در چشم و نمكى در توشه راه بيش نبوديد زيرا اين مردمى كه گفتار پيغمبر خود را رها كرده و بر پروردگار خود دروغ بستهاند همگى در اطراف او هستند و من خود در اين باره با افراد خاندان خودم مشورت كردم بجز سكوت چارهاى نديدند زيرا ميدانيد كه سينههاى اين مردم از كينه و بغض خداى عز و جل و خاندان پيغمبرش آكنده است و هنوز خونهائى را كه در دوران جاهليت ريخته شده مطالبه مىكنند بخدا اگر اين كار كرده بوديد شمشيرهايشان را از نيام مىكشيدند و آماده جنگ و كشتار بودند همچنان كه با من همين كار كردند و بزور و قلدرى بر من چيره شدند و گريبان مرا گرفته و كشيدند و بمن گفتند بيعت كن و گر نه تو را خواهيم كشت و مرا چارهاى نبود بجز اينكه اين مردم را از خود دور برانم زيرا بياد فرمايش رسول خدا افتادم كه فرمود يا على اين مردم كار تو را در هم شكستند و خلافت را از تو بردند و نافرمانى مرا در باره تو نمودند تو بايد دامن شكيب از دست ندهى تا امر خداوند نازل گردد بهوش باش كه اينان بطور حتم با تو مكر بكار برند تو نبايد براى خوارى خود و ريخته شدن خونت راهى جلوى پاى آنان بگذارى كه امت پس از من با تو مكر خواهند كرد جبرئيل از پروردگار من مرا اين چنين خبر داده است ولى شماها به نزد اين مرد برويد و آنچه را كه از پيغمبر خودتان شنيدهايد باو بگوئيد و نگذاريد راه شبههاى در كارش بماند در اين كار هم حجت بر او تمامتر است و هم بهنگام ملاقات پروردگارش بكيفر كردار خود هر چه زودتر ميرسد كه پيغمبرش را نافرمانى نموده و مخالف دستور او رفتار نموده است.
راوى گويد: از خدمت امير المؤمنين آمدند و روز جمعه همگى در اطراف منبر پيغمبر نشستند آنگاه بمهاجرين گفتند كه خداوند عز و جل در قرآن نام شما را جلوتر آورده و فرموده است كه: مسلماً خداوند