ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٥٤٧ - (دوازده نفر بودند كه نشستن ابى بكر را بر مسند خلافت و پيش افتادنش را از على بن ابى طالب نپذيرفتند)
در حالى كه از تو راضى باشد و سپس گزارش كارت به پيشگاه خداى رحمان برود و خداوند بحساب كارت رسيدگى فرمايد و از آنچه كردهاى بپرسد.
سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين بپا خواست و گفت: اى ابا بكر مگر نميدانى كه رسول خدا گواهى مرا بتنهائيم پذيرفت گفت: آرى گفت: خدا را گواه ميگيرم كه خودم از رسول خدا شنيدم فرمود:
خاندان من حق و باطل را از هم جدا ميكنند و آنانند پيشوايانى كه بايد از آنان پيروى نمود.
سپس ابو الهيثم بن التيهان بپا خواست و گفت: اى ابا بكر من بر پيغمبر گواهى ميدهم كه او على را بپا كرد و انصار گفتند بپايش بلند نكرد مگر براى خلافت و بعضى گفتند براى اين بپايش بلند كرد كه بمردم بفهماند كه هر كسى را كه پيغمبر سرپرستش بود سرپرستى او با على نمايد پس رسول خدا فرمود:
خاندان من ستارگان فروزان روى زمينند آنان را به پيش اندازيد و از آنان پيش نيفتيد.
سپس سهل بن حنيف بپاخواست و گفت: گواهى ميدهم كه از رسول خدا بر فراز منبر شنيدم كه فرمود پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است و او خيرخواهترين مردم است براى امت من.
سپس ابو ايوب انصارى بپا خواست و گفت: در باره خاندان پيغمبرتان از خدا بپرهيزيد و اين كار خلافت را بآنان باز پس دهيد كه در حقيقت بارها از پيغمبر خدا شنيديد چنان كه ما شنيديم كه آنان بخلافت از شما سزاوارترند اين بگفت و بنشست.
سپس زيد بن وهب بپا خواست و سخن گفت و عدهاى هم پس از او بپا خواستند و بهمين گونه سخن