ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٩٩ - (هفتاد منقبت امير المؤمنين
مال باشد تا بطور مساوى تقسيم كند و در ميان رعيت بعدل و داد رفتار نمايد.
و اما پنجاه و چهارم اينكه شنيدم رسول خدا ميفرمود يا على در آينده نزديكى بنى اميه ترا لعن خواهد كرد و فرشتهاى براى هر لعن هزار لعن بر خود آنها برميگرداند و چون حضرت قائم قيام كند چهل سال لعن آنان را رواج دهد.
و اما پنجاه و پنجم اينكه رسول خدا بمن فرمود چند طايفه از امت در مورد تو آزمايش خواهند شد خواهند گفت رسول خدا ٦ كه چيزى بجا نگذاشته است على را براى چه كارى وصى خود كرده؟ مگر قرآن پروردگار من پس از خداى عز و جل بهترين چيزها نيست؟ بخدائى كه مرا بر انگيخته سوگند اگر تو قرآن را بطور اساسى جمع آورى نكنى هرگز جمع نخواهد شد پس خداى عز و جل مرا باين افتخار مخصوص كرد نه ديگر اصحاب را.
و اما پنجاه و ششم اينكه خداى تبارك و تعالى آنچه را كه بدوستان خود و فرمانبرانش مخصوص فرموده بود مرا نيز بآن مخصوص كرد و مرا وارث محمد فرمود هر كه بد حالى او را ميخواهد بخواهد و هر كه او را خوشحال ميخواهد بخواهد و با دست بطرف مدينة اشاره فرمود.
و اما پنجاه و هفتم اينكه رسول خدا در يكى از جنگها بود كه دچار بىآبى شد بمن فرمود يا على برخيز و بسوى اين سنگ برو و بگو من فرستاده رسول خدا هستم از خود براى من آب بيرون بده پس قسم بخدائى كه او را بپيغمبرى گرامى داشت من پيام را بآن سنگ رساندم و همچون پستان گاوى در آن