ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٠١ - (هفتاد منقبت امير المؤمنين
و اما شصت و دوم اينكه من در همه جا و همه جنگها بهمراه پيغمبر ٦ بودم و پرچم آن حضرت بدست من بود.
و اما شصت و سوم اينكه من هرگز از ميدان جنگ نگريختم و كسى با من نبرد نكرد مگر اينكه زمين را از خونش سيراب كردم.
و اما شصت و چهارم اينكه مرغى بريان از بهشت براى رسول خدا آورده شد آن حضرت از خداى عز و جل خواست كه دوست ترين خلق نزد او بنزد آن حضرت بيايد پس خداوند مرا توفيق داد كه بنزد آن حضرت آمدم تا از آن مرغ بهمراه حضرت خوردم و اما شصت و پنجم اينكه من در مسجد نماز ميخواندم كه گدائى آمد و چيزى خواست و من در ركوع بودم انگشتر خود را از انگشتم در دست دسترس او قرار دادم خداى تبارك و تعالى اين آيه را در باره من فرستاد (سوره مائده آيه ٥٥).
ولى شما فقط خدا است و پيغمبرش و آنان كه ايمان آوردند و نماز ميخوانند و در حال ركوع زكات ميدهند).
و اما شصت و ششم اينكه خداى تبارك و تعالى دو بار آفتاب را براى من باز گردانيد و بجز من براى هيچ كس از امت محمد آن را باز نگردانده است.
و اما شصت و هفتم اينكه رسول خدا دستور فرمود كه در حال حياتش و بعد از وفاتش مرا بعنوان امير المؤمنين بخوانند و هيچ كس را بجز من اين نام داده نشد.
و اما شصت و هشتم اينكه رسول خدا فرمود: يا على چون روز قيامت شود نداكننده اى از ميان عرش