ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧١٢ - (خداى عز و جل خرد را هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود و نادانى را هفتاد و پنج لشكر)
گردن فرازى كردى پس او را لعنت كرد.
سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد چون جهل اين بزرگداشتى را كه خداوند از عقل نمود و لشكرى را كه بدو داد ديد كينه او را بدل گرفت و عرض كرد پروردگارا اين هم آفريده ايست مانند من تو او را آفريدى و گراميش داشتى و نيرو باو دادى و من كه ضد او هستم نيروئى در برابر او ندارم بمن هم لشكرى مانند آنچه باو دادى عطا فرما خدا فرمود آرى ميدهم ولى اگر پس از اين نافرمانى كردى تو را و لشكر تو را از رحمتم بيرون ميكنم عرض كرد موافقم پس خداوند باو هم هفتاد و پنج لشكر داد از هفتاد و پنج لشكرى كه بعقل عطا فرمود يكى خير است كه وزير عقل ميباشد و شر را ضد او قرار داد كه وزير جهل شد و ديگر ايمان است كه ضدش كفر است و تصديق است كه ضدش انكار است و اميد است كه ضدش نااميدى است و داد است كه ضدش ستم است و خشنودى است كه ضدش خشم است و سپاسگزارى است كه ضدش ناسپاسى است و طمع است كه ضدش نااميدش است و توكل كه ضدش حرص است و مهربانى است كه ضدش غضب است و دانائى است كه ضدش نادانى است و فهم است كه ضدش نفهمى است و پاكدامنى است كه ضدش پرده درى است و بىميلى از دنياست كه ضدش ميل به آن است و مدارا كردن است كه ضدش كج خلقى است و ترس از خدا است كه ضدش جرات بر او است و فروتنى است كه ضدش گردن فرازى است و آرامى است كه ضدش شتابزدگى است و بردبارى است كه ضدش سفاهت است و خاموشى است كه ضدش ياوه گويى است و بفرمان خدا سر نهادن است كه ضدش گردن فرازى است و دستورات پيشوايان حق را گردن نهادن است كه ضدش گردن كشى است.