ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٣٩٧ - (هفت چيز(جاندار) كه خدا آنها را آفريده ولى از شكم مادر بيرون نيامدهاند)
دارد بار سه سهم بر دوشش منهيد و سه سهمى را چهار سهم تكليف نكنيد و از چهار سهمى انتظار وظيفه پنج سهم نداشته باشيد و بر پنج سهمى شش سهم و بر شش سهمى هفت سهم تحميل نكنيد كه بارشان را سنگين كنيد و از دينشان برمانيد و بجاى اين كار با آنان مدارا كنيد و راه كار را بر آنان آسان كنيد من اكنون براى تو مثلى مىآورم كه مايه عبرت تو باشد.
مرد مسلمانى بود كه همسايه كافرى داشت و با اين مؤمن رفيق بود مؤمن علاقهمند شد كه رفيق كافرش مسلمان گردد. لذا همواره اسلام را در نظر او جلوه ميداد او را بدوستيش واميداشت تا بالاخره اسلام آورد فرداى صبح مؤمن بنزد او رفت و او را از خانه بدر آورد تا بمسجد روند و نماز بامداد را با جماعت بگذارند چون از نماز فارغ شد باو گفت: چه شود كه همين جا بنشينيم و تا طلوع آفتاب مشغول ذكر خداى عز و جل باشيم او هم با مؤمن نشست پس از برآمدن آفتاب او را گفت اگر تا موقع ظهر بفراگرفتن قرآن مشغول شوى و امروزه را روزه بدارى چه بهتر او هم نشست و روزه گرفت تا نماز ظهر و عصر را خواند باز باو گفت اگر تاملى كنى و يكباره نماز مغرب و عشا را بخوانى بسيار بهتر خواهد بود او هم نشست تا نماز مغرب و عشا را خواند سپس هر دو از جاى برخاستند ولى تازه مسلمان را تاب و توانى نمانده و بيش از طاقت بار بر دوش او گذاشته شده بود چون فرداى رسيد باز اول وقت بدر خانه او رفت تا برنامه روز گذشته را اجرا كند در را زد و گفت بفرمائيد تا باتفاق هم بمسجد رويم وى در پاسخ گفت دست از من بدار كه اين دين سخت است و من تاب آن را ندارم.
بنا بر اين شما نيز بمردم فشار نياوريد مگر نمىدانى كه فرمانروائى دولت بنى امية بزور شمشير و فشار و ستم بود ولى فرمانروائى ما با نرمى و مهربانى و متانت و تقيه و آميزش نيكو و پاكدامنى و كوشش است پس كارى كنيد كه مردم بدين شما و مسلكى كه داريد رغبت پيدا كنند.