ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٦٦٦ - (أمير المؤمنين
كند و همچون من بميرد و در بهشتى كه پروردگار من بمن وعده داده ساكن باشد همان بهشت عدنى كه خداوند نهال آن را با دست خود كاشته و سپس باو فرمود بوجود بيا و آن موجود شد پس بايد على ابن ابى طالب و ذريه او را كه پس از او هستند دوست بدارد كه آنان پيشوايانند و جانشينان من فقط همانها هستند خداوند علم و فهم مرا بآنان عطا نموده شما را از در گمراهى داخل نكنند و از در هدايت بيرون نبرند بآنان چيزى ياد ندهيد كه آنان از شما داناترند حق بهمراه آنان بهر جا كه بروند مىرود گفتند بخدا كه نه فرمود شما را بخدا قسم مىدهم كه بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا باو فرموده باشد حكمى است صادر شده و كارى است گذشته كه ترا بجز مؤمن دوست نمىدارد و بجز كافر و منافق دشمنت نميدارد گفتند بخدا كه نه فرمود شما را بخدا قسم مىدهم كه بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا باو فرموده باشد مانند آنچه را كه بمن فرمود: دوستان تو روز قيامت از قبرهايشان خارج مىشوند كه بر شترهاى سفيد سوارند و از بند نعلينهايشان نور مىدرخشد بهرجا به آسانى وارد شوند و سختىها از آنان برداشته شده و امان به آنان داده شده و اندوهها از آنان بريده شده تا آنكه بسايه عرش خداى رحمان در آيند سفرهاى در جلو آنها گسترده شود كه از آن سفره بخورند تا حساب سر آيد مردم مىترسند ولى آنان نمىترسند و مردم غمناكند ولى آنان اندوهى ندارند گفتند بخدا كه نه فرمود شما را بخدا قسم ميدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا در باره او فرموده باشد هنگامى كه ابو بكر آمد و فاطمه را خواستگارى نمود و رسول خدا از تزويج فاطمه به ابو بكر خوددارى كرد. سپس عمر بخواستگارى او آمد و رسول خدا تزويجش نكرد پس من بخواستگارى نزد او شدم و بمن