ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٧٨٩ - (رسول خدا
٣١- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا ٦ بعلى هزار باب وصيت فرمود كه هر بابى هزار باب ميگشود.
٣٢- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا در همان بيمارى كه از دنيا رفت فرمود دوست مرا براى من بخوانيد آن دو زن (عايشة و حفصة) كس بنزد پدرانشان فرستادند چون چشم حضرت بآنان افتاد روى از آنان بگردانيد و فرمود دوست مرا براى من بخوانيد كس بنزد على بن ابى طالب فرستاده شد و چون حضرت او را ديد خود را بر روى او افكند و بسخن گفتن پرداخت و چون بيرون آمد آن دو نفر (ابو بكر و عمر) حضرت را ملاقات كردند و گفتند دوستت بتو چه گفت؟ فرمود: هزار باب مرا حديث كرد كه از هر بابى هزار باب گشوده ميشد.
٣٣- عمر بن يزيد گويد: بامام صادق ٧ عرض كردم: بما چنين رسيده است كه رسول خدا ٦ بعلى هزار باب بياموخت كه هر بابى هزار باب ميگشود؟ فرمود: آرى (پس فرمود بلكه يك باب باو بياموخت كه آن يك باب هزار باب گشود و هر بابى هزار باب).