اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٧٥ - اختلاف نسخهها
ص ١١٤ ب ١٢: كى ز شيطان (د).
ص ١١٤ ب ١٣: گفت مضطر در ميان اين (د- گ)؛ الهام آمد يك زمان (ب)؛ الهام آيد (گ).
ص ١١٤ ب ١٤: نهان و حاضرت (د).
ص ١١٤ ب ١٦: از چه خود را او (ب).
ص ١١٤ ب ١٩: هركسى گويند از خاص و ز عام (ب)؛ گويند از خواص و عام (گ)؛ در غزا كشته (ب).
ص ١١٤ ب ٢٢: كو وفات خويش جويد (ب).
ص ١١٤ ب ٢٧: تا بميرد از خودى فكرش خطاست (ب).
______________________________ (١١٥) ص ١١٥ ب ٢: پس سيوم احمر چهارم اخضر است (ب)؛ شرح اين هريك بگويم (د- گ).
ص ١١٥ ب ٥: با غمخوارگى (ب).
ص ١١٥ ب ٧: گشت سرى صاحب دل از صفا (ب).
ص ١١٥ ب ١٢: بلكه لذتهاست او را زان جفا (ب).
ص ١١٥ ب ١٦: هركه مرد او (ب).
(١١٦) ص ١١٦ ب ٢: هركه او را نيست حسن (ب).
ص ١١٦ ب ٤: زان به مكر و حيله (ب).
ص ١١٦ ب ٥: نيست سلطان را تفاخر بىلباس (ب).
ص ١١٦ ب ٨: زندگى و مردگى بهر (ب- د).
ص ١١٦ ب ١٢: گشت انسان (د).
ص ١١٦ ب ١٦: در ميان آن دو- آن به معنى خير و ديگر (گ- د)؛ اين بد است (د).
ص ١١٦ ب ١٧: و آن ديده (گ).
ص ١١٦ ب ١٨: هر عمل كان (ب).
ص ١١٦ ب ٢٢: آمد كه برهم ريخته (ب).
(١١٧) ص ١١٧ ب ١: آنكه با جان (ب).
ص ١١٧ ب ٤: گفت روزى شيخ در ايام سفر (گ).
ص ١١٧ ب ٥: پوشيدن (د).
ص ١١٧ ب ٦: گفت مرغان بينوا (ب).
ص ١١٧ ب ٩: گفتمش از دين حق بيگانهاى (ب).
ص ١١٧ ب ١٣: ديدم اينجا در (ب).
ص ١١٧ ب ١٧: بس حجتى است (گ).
ص ١١٧ ب ٢٥: از خيال و فهم و عقل (گ).
(١١٨) ص ١١٨ ب ١: غرق كن (ب).
ص ١١٨ ب ٣: گفت آسان مىشود (د- گ).
ص ١١٨ ب ٤: نيست شو گر زانكه خواهى وصل شاه (گ).
ص ١١٨ ب ٥: زاد اين ره نيست جز محو (ب).
ص ١١٨ ب ٦: محو خود كن (د- گ).