اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٢٠ - در بيان آنكه عمل به اخلاص وسيله قرب نمىگردد بلكه موجب زيادتى بعد شود
١٢٠
|
گر به دست دشمنان گردى اسير |
به كه باشد نفس بد بر تو امير |
|
|
با تو افعى گر درون جامه است |
بهتر از نفسى كه او خودكامه است |
|
|
با پلنگ و شير گر آيى به جنگ |
بهتر از صلح است با نفس دورنگ |
|
|
نيش عقرب به ز نفس بدفعال |
در پناه پير سازش پايمال |
|
|
پند ناصح گوش كن از جان و دل |
نفس را با آرزوى خود مهل |
|
|
هر كه شد مستغرق درياى راز |
مشكل ار آيد دگر با خويش باز |
|
|
مرغ جان زين دام و دانه كن خلاص |
همچو روح اللّه آ در بزم خاص |
|
|
با گدايان كم نشين شاهى طلب |
غافلى بگذار و آگاهى طلب |
|
|
اين ده ويرانه با جغدان گذار |
كن به قاف قرب چون عنقا گذار |
|
|
شاهباز دست سلطانى چرا |
در جهان باشى چو بومان بينوا |
|
|
تو هماى دولتى اى ممتحن |
چند جويى جيفه چون زاغ و زغن |
|
|
از ملك چون هست قدر تو فزون |
پس چرا در دست شيطانى زبون |
|
|
بلبل گلزار عالم چون تو نيست |
بينوا چون صعوه بودن بهر چيست |
|
|
چون شوى بيدار زين خواب گران |
ز آه و واويلا چه سودت آن زمان |
|
|
هان و هان ايندم كه هستت فرصتى |
جهدها كن تا بيابى دولتى |
|
|
هرچه آن اينجا نياوردى بدست |
تا نپندارى دلا آنجات هست |
|
|
كشتگاه آخرت دنياست هان |
هرچه كارى بدروى آخر همان |
|
|
اين دو روزه عمر را فرصت شمار |
هان مشو از كار غافل زينهار |
|
|
چونكه فرصت هست بنشان بيدرنگ |
آن نهال ميوههاى رنگ رنگ |
|
|
خاربن را از زمين دل بكن |
در عوض بنشان رياحين و سمن |
|
|
هان درخت خار منشان در زمين |
تا نگردى تو پشيمان و حزين |
|
|
هرچه مىكارى جو و گندم بكار |
تلخ دانه چون نمىآيد به كار |
|
|
بركن از بيخ و ز بن خار و تلو |
تا كه خار و خس نگيرد در گلو |
|
|
اين دمست آن وقت تخم انداختن |
كارهاى روز حاجت خواستن |
|
|
زانكه دنيا مزرع عقبى بود |
كشت كن تا بهرهات آنجا بود |
|
|
هرچه كشتى جنس آن خواهى درود |
نيك و بد آنجا عيان خواهد نمود |
|