اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٧١ - اختلاف نسخهها
ص ١٠٠ ب ٢٦: جز وصال و جز فراق (ب).
______________________________ (١٠١) ص ١٠١ ب ٥: طاعت و صبر و (گ).
ص ١٠١ ب ٦: هركه مشغولت (گ).
ص ١٠١ ب ٧: گرچه گردد (گ)؛ ز حق بشنو جواب (ب).
ص ١٠١ ب ٨: نى قماش و مال و ملك (ب).
ص ١٠١ ب ١١: هرچه از ياد خدا (ب- گ)؛ كو آمد ترك (ب).
ص ١٠١ ب ١٢: تا كه گردى- بر همه عالم (ب).
ص ١٠١ ب ١٥: پس از آنجا شد به سوى مكه زود (ب).
ص ١٠١ ب ٢٢: در مكه او دارد مكان (گ).
ص ١٠١ ب ٢٤: در هواى او طپيد (ب).
(١٠٢) ص ١٠٢ ب ١: آيت وا حسرتا بر خويش (ب).
ص ١٠٢ ب ٢: صبر و طاقت ز اشتياقش (ب)؛ اشتياقش- هر مشتاق شد (گ).
ص ١٠٢ ب ٣: سوى مكه بايد شد روان (گ)؛ تا مگر اينجا بيابم (ب).
ص ١٠٢ ب ٤: پس بفرمود كه در رستا و شهر (ب).
ص ١٠٢ ب ٨: از اهل آن شهر و ديار- همرهى كردند (ب).
١٠٢ ب ٩: اندر آنجا كه ببيند آن پسر (ب- گ).
ص ١٠٢ ب ١٠: پس روان شد سوى خاندان فاطمه (ب).
ص ١٠٢ ب ١٢: مىندانستند ايشان پا ز سر (ب).
ص ١٠٢ ب ١٣: شادان شدند (گ).
ص ١٠٢ ب ١٥: با خيالش (گ).
ص ١٠٢ ب ١٦: بيش از اين- طاقت و هجرم ز صبرش (ب).
ص ١٠٢ ب ١٧: گر تو بنمايى جمال (گ).
ص ١٠٢ ب ٢١: نه صبر و نه قرار (د).
ص ١٠٢ ب ٢٣: جان خود گو (د).
ص ١٠٢ ب ٢٤: من همى گويم مرا با خود گذار (ب).
ص ١٠٢ ب ٢٥: شمهاى از حال ما (ب).
ص ١٠٢ ب ٢٦: جوياى آن سلطان (گ).
(١٠٣) ص ١٠٣ ب ٧: با دل پر غم (ب).
ص ١٠٣ ب ٨: نى دلى كآرد قرار و صبر پيش (ب).
ص ١٠٣ ب ١٠: واى بر جايى كه (گ).
ص ١٠٣ ب ١١: چون مذاقش نيست (ب).
ص ١٠٣ ب ١٢: ديد او از دور شكلى مىنمود (ب).
ص ١٠٣ ب ١٣: در پشت داشت (ب).
ص ١٠٣ ب ١٦: با دلى پرخون و جانى پر ز مهر (ب).
ص ١٠٣ ب ١٧: تمكين و وفا (ب)؛ آمده پير صفا (گ).
ص ١٠٣ ب ١٩: پيش اصحاب آمد و نان را نهاد (ب)؛ خود او نانها (گ).