اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٠١ - حكايت ابراهيم ادهم
١٠١
|
هر كرا انس است با خلق جهان |
از سلامت دور باشد بيگمان |
|
|
حق تعالى بنده را چون دوست داشت |
درد و اندوه و بلا بر وى گماشت |
|
|
هر كرا مشغول دنيا كردهاند |
جان او مغضوب مولى كردهاند |
|
|
هر كه دنيا بر دل او سرد شد |
فارغ از رنج و عنا و درد شد |
|
|
ترك دنيا در طريقت اصل دان |
طاعت و سير و سلوكش فرع خوان |
|
|
هر چه مشغولت كند از ياد دوست |
دان كه نزد عارفان دنيا هموست |
|
|
هر چه گردد در طريق حق حجاب |
هست آن دنيا ز من بشنو جواب |
|
|
چيست دنيا مانع راه خدا |
نى قماش و ملك و مال و آسيا |
|
|
هرچه مىگردد وسيله معرفت |
بهترين طاعت آمد در صفت |
|
|
هرچه از حق دور مىاندازدت |
كفر راهش گر بخوانى شايدت |
|
|
هرچه از راه خدا مانع شود |
كفر باشد ترك آن واجب بود |
|
|
غير حق مگذار در دل اى فقير |
تا بگردى در همه عالم امير |
|
حكايت ابراهيم ادهم
|
گفت چون سلطان ملك معنوى |
ابن ادهم مقتداى متقى |
|
|
ترك ملك بلخ و جاه و سلطنت |
كرد و روى آورد سوى معرفت |
|
|
مدتى در كوه نيشابور بود |
پس از آنجا رفت سوى مكه زود |
|
|
شد مجاور در حرم آن شاه دين |
تا كه شد آخر امام المتقين |
|
|
آن زمان كو ترك سلطانى نمود |
يك پسر بودش وليكن طفل بود |
|
|
چونكه قابل گشت و با تمييز شد |
حافظ قرآن و با پرهيز شد |
|
|
كرد از مادر سئوالى آن پسر |
كه چگونه شد بگو حال پدر |
|
|
اين زمان او خود كجا باشد بگو |
تا ز سر سازم قدم در جستوجو |
|
|
در جوابش گفت مادر دير شد |
تا پدر از ملك و شاهى سير شد |
|
|
مدتى پيدا نشد از وى نشان |
اين زمان در مكه دارد او مكان |
|
|
ترك ملك و پادشاهى و سپاه |
گفت و پا بنهاد در راه اله |
|
|
او ز مادر اين سخن را چون شنيد |
مرغ روحش در هواى او پريد |
|
|
آتشى در جانش از مهر پدر |
اوفتاد و گشت پيدا زو شرر |
|