تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٤٠
اقوال و سخنان امام حسن عليه السّلام همه اين گفتهها را تكذيب مىكند و از اساس باطل مىگرداند. چه، اينها به طمع مال و مقام آنها را ساختند و در ميان مردم شايع كردند كه بگويند: امام عليه السّلام آدم ضعيفى بود و نه مرد سياست و قاطعيت و تصميم و شجاعت.
اما ساير مواضع و احتجاجات حضرت عليه السّلام را در قبال معاويه و دار و دسته اموى و نيز خطبهها، نامهها و مواضع وى را در جنگها فراموش كرده يا از ياد بردهاند و خود را به فراموشى زدهاند! گويى به گوششان نخورده كه امام على عليه السّلام از مردم خواست كه مانع رفتن حسن به ميدان نبرد شوند، آنجا كه فرمود: «املكوا عنّى هذا الغلام لا يهدنى».[١] حتى معاويه درباره حضرت به زياد نوشت:
|
اما حسن فابن الذي كان قبله |
اذا سار سار الموت حيث يسير |
|
|
و هل يلد الرئبال الّا نظيره |
و ذا حسن شبه له و نظير |
|
|
و لكنّه لو يوزن الحلم و الحجى |
بأمر لقالوا: يذبل، و ثبير[٢] |
|
«حسن فرزند همان كسى است كه هر جا مىرفت، مرگ نيز پابهپاى او قدم بر مىداشت. بچه شير همانند شير است و حسن نيز همانند پدر خويش است. اگر حلم و درايت او را بتوان سنجيد، بايد گفت كه هموزن يذيل و ثبير (نام دو كوه) است.»
از اين گذشته، امامت به معناى حقيقىاش نزد اهل بيت عليهم السّلام از مسلّمات بود، اما خدا بكشد آنهايى را كه به خاطر تعصّبات قومى و نژادى، حق آنان را غصب كردند و به خاطر رسيدن به دنيا همانند سگان به همديگر يورش بردند.
ما كاملا مىدانيم كه تا چه اندازه اين گفته آنان به صحّت نزديك است كه:
[١] - نهج البلاغه و تذكرة الخواص؛ تاريخ طبرى؛ وقعة صفين؛ بهج الصباغه، ج ٣، ص ٢١٦ و ٢١٧ از آنان.
[٢] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٦، ص ١٩٥؛ آل ياسين، صلح الحسن، ص ٢٠٢.