تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٥٠
مدينه گذاشت، مالك بن أنس مخارج خود را از عين اين اموال برداشت[١].
هرگاه منصور مىخواست كسى را والى مدينه كند، ابتدا با مالك مشورت مىكرد.[٢]
آرى اين مالك با اين خصوصيات است كه چنين نظرى دارد و از آن دفاع مىكند.
محمد بن حسن شيبانى مىگويد:
«اگر كسى براى فرزند فلان كس وصيت كرد و آن كس، هم فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر، وصيت از آن فرزند پسر است نه فرزند دختر.»[٣]
آرى، خداى بزرگ اين مفهوم منفور جاهلى را لغو كرد، امّا اينان به پيروى از جوّ سياسى و در جهت اجراى اهداف حاكمان عباسى و اموى، كه در صدد تثبيت اين مفهوم بودند، گام برداشتند و آن را همچنان حفظ كردند و تا جايى پيش رفتند كه آن را در نظرهاى فقهى خود نيز منعكس كردند.
از طرف ديگر، لازم بود تا فرصت از كينهتوزان و منحرفان- كه در آينده نزديك از اين مفهوم منفور براى رسيدن به مقاصد سياسى در ارتباط با موضوع امامت و خلافت و رهبرى پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و درست در ارتباط با شخص كسانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را در قضيه مباهله با خود بيرون برد و در حديث كسا و آيه تطهير و ديگر مواردى كه فعلا مجال ذكر آن نيست، به اكرام و گراميداشت آنان پرداخت، بهرهبردارى و سوء استفاده خواهند كرد- گرفته شود، زيرا كسانى كه پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خواهان خلافت بودند، در سقيفه چنين احتجاج كردند كه ما اوليا و عشيره رسول خداييم و نيز ما عترت پيامبريم و با رسول خدا در پيوند
[١] - انساب الاشراف، ج ٣، ص ٨٨.
[٢] - الامام الصادق عليه السّلام و المذاهب الاربعه، ج ١، ص ١٦٤ و ١٦٥ و ٤٩٤- ٥٠٧.
[٣] - حقائق التأويل، ص ١١٥.