تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٨٤
از زمان خليفه دوم آزار و اذيت مردم براى گرفتن خراج شروع شد.[١]
همانطور كه ديديم اينان از اهل ذمّه كه مسلمان مىشدند نيز خراج مىگرفتند و دليل مىآوردند كه خراج در حقيقت به منزله ماليات سرانه بندگان است و اسلام آوردن بنده، ماليات را از وى ساقط نمىكند. عمر بن عبد العزيز اين سياست را ادامه نداد و ماليات فوق را از ذميّانى كه مسلمان مىشدند نمىگرفت.[٢]
عمر بن خطاب تلاش كرد تا از مردى كه اسلام آورده بود جزيه بگيرد. چه در نظر وى، اين مرد مسلمان شده بود تا در پناه اسلام باشد. آن مرد در پاسخ عمر گفت: اسلام، خودش پناه است. عمر نيز گفت: راست گفتى، اسلام خودش پناه است.[٣]
داستان چند برابر كردن خراج نصاراى تغلب، توسط عمر بن خطاب نيز معروف و مشهور است و نيازى به بيان ندارد.[٤]
خالد بن وليد در حالى كه لشكريان خويش را مخاطب ساخته بود و آنان را براى فتح سرزمين سواد تشويق مىكرد، چنين گفت:
«آيا نمىنگريد كه چگونه غلات اين ديار همچون كوه بر روى هم قرار گرفته است؟
به خدا سوگند! اگر جهاد در راه خدا و دعوت مردم به سوى او هم بر ما واجب و چيزى جز معاش زندگى بر ما لازم نبود، بازهم نظر ما اين بود كه با مردم اين سرزمين بجنگيم، تا از ديگران نسبت به آن سزاوارتر باشيم و گرسنگى و فقر را
[١] - المصنف، ج ١١، ص ٢٤٥ و ما بعد؛ ر. ك: تاريخ جرجان، ص ١٠٧ و ١٠٨.
[٢] - ر. ك: تاريخ الدولة العربيه، ص ٢٣٥؛ تاريخ تمدن اسلامى، ج ١، ص ٢٧٣ و نيز ج ٢، ص ٣٦٠، نقل از: ابن اثير، ج ٤، ص ٦٨ و ٢٢٥ و ٢٦١ و نيز ج ٥، ص ٢٤ و ٤٨ و ١١١؛ ابن خلكان، ج ٢، ص ٢٧٧؛ العراق فى العصر الاموى، ص ٦٦، نقل از: ابو عبيد، الاموال، ص ٤٨؛ و الفتوحات الاسلاميه، ج ١، ص ٢٤٩؛ فجر الاسلام، ص ٩٦، نقل از: كامل ابن اثير، ج ٤، ص ١٧٩.
[٣] - المصنف، ج ٦، ص ٩٤؛ ر. ك: السيادة العربية و الشيعة و الاسرائيليات، ص ٢٦- ٥٦.
[٤] - سنن بيهقى، ج ٩، ص ٢١٦؛ المصنف، ج ٦، ص ٥٠.