تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٨٧
بر اين كار توبيخ و سرزنش كردند و گفتند: ما را از غنيمتى محروم كردى كه به ما روى كرده بود. وقتى برگشتيم، ماجرا را خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كردم. حضرت در حق من دعا كرد و مرا بر اين امر تحسين و آفرين گفت. آنگاه فرمود: خداوند در ازاى هر نفر از آنان برايت فلان و فلان مقدار ثواب و پاداش نوشته است.»[١]
ابن ابى الحديد معتزلى در مقام اصرار بر لزوم وارد شدن على عليه السّلام در شوراى شش نفره به دليل كينه و بغض شديد قريش و عرب نسبت به او، مىگويد:
«اما اسلام بسيارى از اعراب چنين نبود، چه گروهى از آنان به پيروى از سران قبايل خود اسلام آوردند و گروهى به طمع در غنائم، عدهاى به خاطر ترس از شمشير مسلمان شدند و گروهى هم بنابر غيرت و عصبيت قومى و براى پيروز شدن بر ديگر قبايل، گروهى هم اسلام را پذيرفتند، زيرا با دشمنان و مخالفان اسلام، عداوت و دشمنى داشتند.»[٢]
از همه اينها گذشته، طبيعى مىنمايد كه زندگى همراه با تنعّم و رفاه هيأت حاكمه و اطرافيان آنان و نيز كامجويى از زنان زيبا و كنيزكان دلفريب، موجب گردد كه بذر رفاهطلبى و سلامتخواهى و تنپرورى در دلها افشانده شود و سبب شود كه ديگران خود را به خطر انداخته و در راه كسب امتيازات بيشتر و حفظ آن، قربانى نمايند.
از طرف ديگر، همين كنيزكانى كه به جرگه مسلمين درنيامده بودند، يا هنوز اسلام و مسلمانى در قلوب آنان ريشه ندوانيده بود، در ميان جامعه اسلامى به سر مىبردند و تربيت و پرورش نوزادان مسلمان را بر عهده داشتند، چه اين كه اين كودكان، فرزندان خود كنيزكان بوده باشند يا فرزند مادران آزاده.
از اينرو مىبينيم كه بسيارى از اشراف و رؤساى آنان از مادرانى به دنيا
[١] - كنز العمال، ج ١٥، ص ٣٣٠، از ابو نعيم و حسن بن سفيان.
[٢] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ٣٠٠.