تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٠٥
مردى به ابو عبد الرحمن سلمى گفت:
«تو را به خدا سوگند! چه وقت بغض و دشمنى على را به دل گرفتى؟ آيا آن موقع نبود كه در كوفه مالى را تقسيم كرد و تو و خانوادهات را چيزى نداد؟ گفت: حالا كه مرا سوگند دادى، چرا.»[١]
به هر حال سياست عادلانه على عليه السّلام در تقسيم درآمدها، مهمترين علتى بود كه مردم با وى به مخالفت برخاستند. در اين مورد، روايات بسيار زياد است.[٢]
همين سياست على عليه السّلام در درازمدت، پيامدهاى مثبت بزرگى به دنبال داشت. حتى مىبينيم كه سياهان از محمد بن حنفيه و بنى هاشم طرفدارى و عليه عبد اللّه بن زبير قيام مىكنند.
عيسى بن يزيد كنانى گويد:
«شنيدم كه مشايخ مىگويند: آنگاه كه مسأله ابن حنفيه مطرح بود، گروهى از سياهان به طرفدارى از او و عليه ابن زبير در مدينه تجمع كردند. عبد اللّه بن عمر يكى از غلامان خود را در ميان آنها ديد كه شمشيرش را از غلاف كشيده است؛ به او گفت: رباح! غلام گفت: رباح، به خداى سوگند! ما خروج كردهايم تا شما را از راه باطلى كه در پيش داريد به راه حق خود بازگردانيم، پس عبد اللّه گريهاى كرد و گفت: خدايا! اين از گناهان ماست.»[٣]
ياران مختار نيز از بردگان و موالى بودند و همين امر موجب گرديد تا اعراب از يارى وى دست بكشند و او را تك و تنها رها كنند.
د) از مسائلى كه موجب گرديد نام و آوازه عدهاى شهره آفاق شود و گروهى ديگر به فراموشى سپرده شوند و ذكرى از آنها به ميان نيايد، اين بود كه اعراب از
[١] - بهج الصباغه، ج ١٢، ص ١٩٧؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٧، ص ٣٩.
[٢] - ر. ك: بهج الصباغه، ج ١٢، ص ١٩٧- ٢٠٧؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٧، ص ٤١.
[٣] - انساب الاشراف، ج ٣، ص ٢٩٥.