تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٥٩
«نه» و ميل داشت طواغيت اين كلمه را با گوش خود بشنوند و تنها به اين دليل كه يك نفر هاشمى گفته، نتوانند آن را رد كنند. چه، حالا حضرت مىتواند بگويد كه عمر (همان كسى كه تنها و تنها گفتههاى وى برايشان قابل قبول است) شركت بنى هاشم را در قضاياى مهم و سرنوشتساز سياسى و حتى در همين مسأله پذيرفته است.
آرى، همه اين مطالب مىتواند توجيهگر و بلكه دليلى بر رجحان و حتى حتمى بودن مشاركت امام حسن عليه السّلام در شورا و اجابت خواسته عمر در اين زمينه باشد.
همچنين امام حسن عليه السّلام با اين عمل خود از عمر اعتراف گرفت كه وى كسى است كه بايد مردم با نظر تقدس به وى بنگرند و در اين حد با حضرتش معامله كنند. اين چيزى جز نتيجه اقوال و مواضع رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در قبال حسنين عليهما السّلام نمىباشد، كه عمر و ديگر صحابه از حضرت ديده و شنيده بودند.
بنابراين هركس با آن دو طور ديگرى رفتار كند- هرچند از طرف عمر نصب شده و به او اطمينان داده باشد و مورد محبت و احترام او نيز باشد- متعدى و ظالم است؛ حتى خط و رأى كسى كه بر مردم حكمرانى دارد و علاقه و ارتباط خود را با وى به رخ ديگران مىكشد، در اين باره، با اين نظر عمر اختلاف دارد.
آرى، همانطور كه ديديم امام رضا عليه السّلام فرمود:
«ان الّذى دعاه للدخول فى ولاية العهد، هو نفس الذي دعا امير المؤمنين للدخول فى الشورى[١]؛
آنچه مورد پذيرش ولايتعهدى از سوى حضرت شد، همان چيزى است كه
[١] - مناقب ابن شهر آشوب، ج ٤، ص ٣٦٤؛ معادن الحكمه، ص ١٩٢؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج ٢، ص ١٤٠؛ بحار الانوار، ج ٤٩، ص ١٤٠ و ١٤١؛ الحياة الساسية للامام الرضا عليه السّلام، ص ٣٠٦، نقل از آنان.