تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٨٣
صد هزار درهم بود، اين هم بعيد نمىنمايد.
اين در زمانى بود كه بسيارى از مردم در سختترين شرايطى كه يك انسان مىتواند زندگى كند، روزگار مىگذراندند و بسيارى از آنان تنها دو تكه پارچه داشتند كه با يكى عورت و با ديگرى عقبشان را مىپوشاندند.
شايد به همين خاطر و براى دفاع از جنبه زاهدمآبانه خليفه است كه حسن بصرى تلاش دارد[١] تا از خليفه دوم در اين باره دفاع كند. وى ضمن تكذيب كسى كه مىگفت: «عمر به ثلث مالش- چهل هزار- وصيت كرد»، كوشيد تا آن را چنين توجيه نمايد:
«به خدا سوگند چنين نيست! مال عمر كمتر از اين بود كه ثلث آن چهل هزار باشد.
شايد وى به اين مال سفارش كرده و بازماندگانش آن را اجازه دادهاند.»[٢]
به هر حال مىتوان شواهد و ادلّه فراوانى مبنى بر اهتمام شديد حكام و دار و دسته آنها در جمعآورى مال و ثروت و رسيدن به غنيمت- به حق يا به ناحق-، جمعآورى كرد. كافى است كه بدانيم: زياد، حكم بن عمر غفارى را به خراسان فرستاد. حكم، غنائم زيادى به دست آورد. زياد به او نوشت:
امير مؤمنان مرقوم داشته است كه سفيد و سرخ را براى او انتخاب كنيم و ذرهاى طلا و نقره بين مسلمانان تقسيم نشود.» حكم از اجراى اين فرمان سرباز زد و آن را در ميان مسلمين تقسيم نمود. معاويه كسى را فرستاد كه او را دستبند زد و به زندان انداخت، تا اين كه با همان قيد و بندها جان داد و دفن گرديد. او مىگفت:
«همانا من مخاصم هستم.»[٣]
[١] - المصنف، ج ٦، ص ٢٦٨ و ٣٦٧؛ سنن بيهقى، ج ٧، ص ٢٠٩.
[٢] - جامع بيان العلم، ج ٢، ص ١٧.
[٣] - مستدرك حاكم، ج ٣، ص ٤٤٢ و ٤٤٣؛ تلخيص مستدرك ذهبى؛ حياة الصحابة، ج ٢، ص ٨٠ و ٨١، نقل از: مستدرك و ر. ك: الاستيعاب، ج ١، ص ٣١٦؛ الاصابه، ج ١، ص ٣٤٧.