تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٣٤
عثمان مىپرداخت و سه مرتبه بر او رحمت مىفرستاد و سه مرتبه نيز قاتلانش را لعن كرده و مىگفت: اگر ما آنان را لعن نكنيم، ديگران ما را لعن خواهند كرد.
آنگاه ذكر على را به ميان مىآورد و مىگفت: امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- همواره از جانب خداوند مؤيد و پيروز بود تا اين كه حكميت را پذيرفت. سپس مىگفت: اگر حق با توست، پس چرا حكميت را مىپذيرى؟ اى بىپدر! چرا يك قدم پيش نمىروى؟[١]
بغض و كينه حسن بصرى نسبت به امير المؤمنين مشهور است. مردى نزد او آمد و گفت: ابا سعيد! مردم فكر مىكنند كه تو با على عليه السّلام كينه دارى. حسن گريست. روايت مىگويد: وى خود را از اين اتهام تبرئه و امير المؤمنين را تمجيد و ستايش كرد.[٢]
در نص ديگرى دارد: آن مرد به وى گفت:
«به ما خبر رسيده كه مىگويى: اگر على در مدينه مىماند و از خرماى خشك آن (نان خشك نيز آمده) مىخورد، برايش بهتر بود از كارى كه كرد. حسن به او گفت ....»[٣]
٣. اين روايت ساختگى كه براى اهداف پست سياسى جعل شده، ما را به ياد روايتهاى ساختگى ديگرى مىاندازد كه براى همين منظور ساخته شدهاند. از اين قبيل است روايتى كه داستان ازدواج ام كلثوم، دختر امير المؤمنين عليه السّلام با عمر بن خطاب را بيان مىكند. در اين روايت آمده:
«امير المؤمنين به فرزندانش گفت: عمويتان [عمر] را داماد كنيد! گفتند: ام كلثوم زن است و اختيارش به دست خود اوست، هر كس را بخواهد انتخاب مىكند.
[١] - عقد الفريد، ج ٢، ص ٢٣٥؛ كامل مبرد، ج ٣، ص ٢١٦.
[٢] - عقد الفريد، ج ٢، ص ٢٢٩ و در پاورقى از امالى، ج ٣، ص ١٩٤.
[٣] - البيان و التبيين، ج ١، ص ١٠٨.