تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٧٣
بدين ترتيب، مردمى كه سرزمينشان پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فتح شد، بر همان آداب و رسوم و مفاهيم جاهلى حاكم بر حركات و سكنات و روابط و مناسبات اجتماعى خود به طور عام باقى ماندند، و اسلام نه در جانشان جاى گرفت و نه در ضميرشان ريشه دوانيد، چه رسد به اين كه در اسلام ذوب شوند و اسلام بر آنان حكمفرما باشد و در ميانشان حركت ايجاد كند. آثار و عواقب طولانى اين پديده، بسيار تأسفآور بود، زيرا در نظر آنانى كه از آن بهرهبردارى مىكردند و از اسلام جز اسمى و از دين جز رسمى سراغ نداشتند، اين آداب و رسوم و مفاهيم جاهلى و انحرافات و روابط و مناسبات قبيلهاى و طمعورزيهاى شخصى و ديگر كارهاى غير انسانيى كه به دنبال داشت، اگر نگوييم به نظرشان برگرفته از اسلام بود، بايد حد اقل بگوييم كه آن را مخالف و معارض اسلام نمىديدند و در نظرشان هيچگونه تضاد و تعارضى با هم نداشت، و كار را به جايى رساندند كه اسلام به عنوان حافظ آن مطرح شد و اين مفاهيم و آداب و رسوم لباس اسلام به تن كرد و رنگ دين به خود گرفت؛ از اينرو در پوشش اسلام و در زير چتر حمايتى آن در امن و امان به سر بردند.
اسلام در نفوس بسيارى از حاكمان و اعوان و انصارشان كه به خاطر مصاحبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و رؤيت آن حضرت در ميان توده مردم مكان و منزلتى داشتند، چندان رسوخ نكرده بود و بر انحرافات، مفاهيم و آداب و رسوم جاهليت باقى بودند و از مقام و موقعيت خود در راه تثبيت آنها از هيچ كوششى فروگذار نكردند، حتى از راه جعل حديث و انتساب آن به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين راه كوشيدند. در تبعيض نژادى و برترى دادن عرب بر عجم و موارد ديگرى كه بدان اشارت رفت، وضع به همين منوال بود.
خلاصه اين كه گسترش اسلام و نشر تعاليم عالى آن، به هيچ وجه مورد اهتمام و كوشش زمامداران نبود.