تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٩٧
و خودشان حضرت را همچون ساير بزرگان صحابه در مدينه محبوس كرده بودند.
البته اعتذار علّامه مرحوم، هاشم معروف الحسنى، در اين باره همين است.[١]
تاريخ، تمامى اين نظرها را رد مىكند و تصريح دارد كه آنان مىخواستند على عليه السّلام با آنها همراه باشد، خود حضرت از آن امتناع مىورزيد.
مسعودى مىگويد:
«آنگاه كه عمر با عثمان بن عفّان در مورد جنگ با ايرانيان به شور و مشورت پرداخت، عثمان چيزهايى به وى گفت. از جمله گفت: سپاه اعزام كن و هر كدام را با سپاه بعدى تقويت نما و مردى را بفرست كه در كار جنگ، تجربه و بصيرت كافى داشته باشد!
عمر گفت: او كيست؟
- علىّ بن ابى طالب.
[١] - سيره ائمه اثنى عشر، ج ١، ص ٣١٧ و ٥٣٤. محقق پژوهشگر، سيد مهدى روحانى نيز همين علت را ذكر كرده است. خلاصه بيان وى چنين است:
« آنان از حضرت عليه السّلام خوف داشتند؛ چرا كه اگر آن بزرگوار با شايستگىها و صفات تام و تمام، از قبيل: دانش بسيار، قدرت بيان، سياست، قرابت و نزديكى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و شهادت اصحاب رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به سبقت وى در هر فضيلتى و با تمامى سوابق خوب و ارزشمندى كه داشت به جاى سعد بن ابى وقاص مىبود، آيا باز مىتوان اطمينان داشت كه وى با سپاه خود يا با طايفه عظيمى به مركز خلافت نخواهد آمد و خليفه را از كار بركنار نخواهد كرد و حكم خدا را آنطور كه خود مىداند، درباره او اجرا نخواهد نمود؟!»
گوييم: شايد آنان چنين فكرى مىكردند، اما على عليه السّلام كسى نبود كه چنين كارى انجام دهد؛ چرا كه در چنين اقدامى خطر نابودى اسلام بود، و از طرفى مىدانستند كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از وى پيمان گرفته است كه به چنين اقدامى مبادرت نكند.