تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٣٣
را ديد كه وضو مىگرفت. در وضو گرفتن وسواس به خرج مىداد؛ از اينرو آب زيادى ريخت. على عليه السّلام به او گفت: حسن! آب زيادى ريختى! گفت:
امير المؤمنين! از خونهاى مسلمانان كه بيشتر ريخته نشد. على عليه السّلام گفت: آيا تو را ناراحت كرده است؟ گفت: آرى. على عليه السّلام فرمود: پس همواره غمگين و محزون باش! گويند: از آن پس همواره حسن بصرى عبوس و محزون بود، تا از دنيا رفت.»[١]
در روايت ديگرى [حسن بصرى] مىگويد:
«چون امير المؤمنين عليه السّلام به شهر ما (بصره) وارد شد، عبورش بر من افتاد كه وضو مىگرفتم. فرمود: اى جوان! نيكو وضوساز تا خدا با تو نيكويى كند. سپس از پيش من رفت. به دنبال او روان شدم. برگشت و به من نگريست و فرمود: اى جوان! حاجتى دارى؟ عرض كردم: آرى، به من سخنى بياموز كه برايم سودمند باشد.»[٢]
حسن بصرى سخنان على عليه السّلام را نقل مىكند، اما جواب خود را بيان نمىكند، بلكه تلاش دارد تا فضيلتى براى خود دست و پا كند كه شبهه انحراف وى از على عليه السّلام را مستبعد گرداند. در صورتى كه روايت ابن ابى الحديد، انحراف وى از حضرت عليه السّلام را به صراحت بيان مىكند. شايد روايتى نيز كه مىگويد:
امير المؤمنين عليه السّلام وى را از مسجد بيرون كرد و نگذاشت كه سخن بگويد، به انحراف وى از حضرت عليه السّلام اشاره داشته باشد.[٣]
حسن بصرى هر جا مىنشست، اگر موقعيت را مناسب مىديد به يادآورى
[١] - ر. ك: شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، ج ٤، ص ٩٥؛ قاموس الرجال، ج ٣، ص ١٣٥.
[٢] - امالى مفيد، ص ١١٩؛ بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٤٢٤ و نيز ج ٨٠، ص ٣١٠؛ تيسير المطالب، ص ١٧٧ و ١٧٨.
[٣] - ر. ك: التراتيب الاداريه، ج ٢، ص ٢٧٢.