تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٩١
- كه ممكن بود پس از حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ميان امت به وقوع پيوندد- بخشكاند و آن را ريشهكن سازد، اما اتهام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هذيانگويى از طرف شخص عمر، مانع عملى شدن چنين خواستهاى شد و آن را بىاثر و بلافايده گذاشت و حتى موجب شد تا اختلافات و مشاجرات و جدايىهايى را به دنبال داشته باشد و امت مسلمان به هم پشت نموده و از هم روى گردان شوند. از اينرو پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چاره را در اين ديد كه از نوشتن آن صرف نظر كند.[١]
عمر خود با صراحت هر چه تمام به ابن عباس گفت:
«پيامبر مىخواست در آن نوشته، به نام على عليه السّلام تصريح كند، اما خدا چيز ديگرى اراده كرد و اراده خدا به وقوع پيوست، ولى منظور رسولش برآورده نشد.
آيا هر آنچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اراده كند، بايد حتما عملى گردد؟!»[٢]
او مدّعى شد كه براى حفظ اسلام، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از نوشتن آن منع كرده است.[٣] واقعا جاى بسى شگفتى است! آيا صحيح است كه بگوييم: عمر براى دلسوزى و حفظ اسلام از انجام خواسته رسول خدا ممانعت كرد؟ يا اين كه زير كاسه نيمكاسهاى بود؟!
چگونه اين ادعاى عمر در حفظ اسلام با استناد آن به اراده الهى و اين گفتهاش كه: «آيا هر آنچه رسول خدا اراده كند، بايد حتما عملى گردد؟» با همديگر سازگار است؟ آيا مىتوان تصديق كرد كه غيرت عمر نسبت به حفظ اسلام از غيرت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بيشتر بود؟! يا اين كه وى با رأى ثاقب و فكر جوشانش چيزى را درك نمود كه «سرور بنى آدم» و «امام كل» و «عقل كل» و «مدبّر كل» نتوانست آن را درك
[١] - ر. ك: بعضى از منابع در مكاتيب الرسول، ج ٢، ص ٦١٨- ٦٢٦؛ دلائل الصدق، ج ٣، ص ٦٣- ٧٠؛ النص و الاجتهاد، ص ١٥٥- ١٦٥؛ المراجعات، ص ٢٤١- ٢٤٥.
[٢] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٢، ص ٧٨ و ٧٩.
[٣] - همانجا.