تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٦٦
تريدون قتلهم ... أ لست أنا ابن بنت نبيّكم، و ابن وصيّه، و ابن عمّه[١]؛
به اطاعت و فرمانبردارى اعتراف كرديد و به رسول خدا محمّد صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورديد؛ سپس بر ذريّه و عترت او يورش برديد و مىخواهيد آنان را به قتل برسانيد! آيا من دخترزاده پيامبر شما و فرزند وصى و پسر عمويش نيستم؟!
در جاى ديگر، آنگاه كه اوضاع جنگ بحرانى شد، فرمود:
«و نحن عترة نبيك، و ولد حبيبك محمّد صلّى اللّه عليه و آله؟ الّذى اصطفيته بالرسالة ...[٢]؛
و ما عترت پيامبر تو و فرزند حبيب تو محمد صلّى اللّه عليه و آله هستيم كه او را به رسالت برگزيدى.»
در روز عاشورا، در وصف لشكر يزيد فرمود:
«فانما أنتم طواغيت الأمة ... و قتلة اولاد الانبياء و مبيري عترة الأوصياء[٣]؛
يقينا شما طاغوتهاى امت اسلامى هستيد ... شماييد قاتلان فرزندان پيامبران و نابودكنندگان عترت اوصيا ....»
آنگاه كه آنان را به خدا سوگند داد و فرمود:
«أنشدكم اللّه، هل تعرفونى؟؛ شما را به خدا سوگند مىدهم، آيا مرا مىشناسيد؟» اعتراف كردند و گفتند: «آرى، تو فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و دخترزاده او هستى.»[٤]
امام سجاد عليه السّلام نيز آنگاه كه خطبه غرّاى خود را در شام ايراد كرد، موضع مهمى اتخاذ كرد. در آنجا فرمود:
[١] - مقتل مقرم، ص ٢٧٤،( نقل از: مقتل محمد بن ابى طالب حائرى).
[٢] - همانجا، نقل از: اقبال؛ مصباح المتهجد، و از آن دو در كتاب مزار بحار الانوار، ص ١٠٧، باب« زيارته يوم ولادته.»
[٣] - مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧؛ ر. ك: مقتل مقرم، ص ٢٨٢.
[٤] - امالى صدوق، ص ١٤٠.