تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٧٥
جنگى كه دين و ايمانى نداشتند، برخى نيز افراد دو دل بودند كه عقيده و ايمان محكمى به آن حضرت نداشتند و برخى ديگر روى غيرت و عصبيت قومى و پيروى از سران قبايل خود به سوى اسلام آمده بودند و دين و ايمانى نداشتند.»[١]
على رغم اين كه عراق نزديكترين منطقه به مركز خلافت اسلامى بود، و على رغم اين كه از سوى هيأت حاكمه نسبت به عراق كه مركز هدايت سپاهيان مسلمان براى فتح مناطق شرقى بود، عنايت خاصى مبذول مىشد، مىبينيم جامعه عراق در روزگار امام حسن عليه السّلام چنين وضعى داشت، تا چه رسد به مناطق ديگر كه يا دور از مركز خلافت بود يا به دلايلى بدانها اهميتى داده نمىشد.
در مورد اين جامعه، در بحث خود درباره خوارج به طور مفصل صحبت كردهايم. اميدواريم كه در آينده نزديك بتوانيم اين بحث را به پايان برسانيم، ان شاء اللّه.
در متن فوق، اين قسمت قابل ملاحظه است كه مىگويد: «برخى از شيعيان او و پدرش بودند ...» چرا كه ما معتقديم اين عده آن قدر زياد نبودند كه بتوان آنها را در برابر سايرين مذكور در اين نص قرار داد و به حدى نبودند كه بتوانند در مقابل آنان عرض اندام كنند.
«زيرا مردم در مورد على عليه السّلام اكراه داشتند و در دل شك و ترديد. دل به دنيا بسته بودند، افراد مخلص در ميانشان كم بودند، مردم بصره با او مخالف بوده و كينهاش را به دل داشتند. اكثر كوفيان و قاريان آن در مقابل او بودند و مردم شام و اكثر قريش هم از حضرت دل خوشى نداشتند.»[٢]
كشى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه حضرت فرمود:
[١] - كشف الغمه اربلى، ج ٢، ص ١٦٥؛ ارشاد مفيد، ص ١٩٣؛ اعيان الشيعة، ج ٤، ص ١٥ و ٥٠.
[٢] - الغارات، ج ٢، ص ٥٥٢.