تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٩٣
باشند؟ و در اين صورت چه چيز مانع على عليه السّلام خواهد شد كه در مقابلشان بايستد و با آنها مبارزه و جهاد كند، همانطور كه پيش از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آنان جنگيد و على عليه السّلام بعدا به جهاد با آنان برخاست؟
در اينجا مىخواهيم به پرسش عمر از ابن عباس استشهاد كنيم كه چندى پيش گذشت. گفته عمر مطالبى را كه بيان كرديم تأييد مىنمايد؛ يعنى هيأت حاكمه تلاش مىكرد تا در نهايت على عليه السّلام مسأله امامت و خلافت را به فراموشى سپرده و از رسيدن به خلافت نااميد شود و از آن قطع اميد كند.
آنان فراموش كرده بودند كه تصدّى خلافت از سوى على عليه السّلام و فرزندانش، تنها يك مسئوليت شرعى و يك تكليفى الهى است كه مانند ساير تكاليف شرعى، تساهل و تسامح در آن جايز نيست و از پذيرش آن نمىتوان شانه خالى كرد و بلكه هيچ اختيارى در اين مورد از خود نداشتند. از سوى ديگر، خلافت يك مسأله مهم و خطير است كه در مرتبه بالاترى از ديگر تكاليف شرعى قرار دارد.
٢. زمينهسازى براى تحكيم و تثبيت حكومت و خلافت به نفع افراد مورد نظر و ايجاد عوامل و شرايطى كه به امير مؤمنان و ساير اهل بيت عليهم السّلام در آينده دور و نزديك، مجال روى كار آمدن ندهد. اين هدفشان در تدابير سياسى چندى نمود پيدا كرد كه مىتوانست به آنان اطمينان دهد كه كمكم به اهداف خويش مىرسند؛ براى مثال چند مورد را ذكر مىكنيم:
الف) در زمينه سياسى: گذشته از اين كه هواداران على عليه السّلام را از مركز حساس و پستهاى كليدى دور ساختند،[١] مثل خالد بن سعيد بن عاص و محروم
[١] - تهذيب تاريخ دمشق، ج ٥، ص ٥١؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٣٣؛ المصنف، ج ٥، ص ٤٥٤؛ حياة الصحابة، ج ٢، ص ٢٠ و ٢١؛ طبقات ابن سعد، ج ٤، ص ٧٠.