تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٥٤
مردم، از ظلم و ستم و دردهايى كه علويان و اهل بيت عليهم السّلام از سوى گذشتگان آنها (امويان) تحمل كرده بودند، سود جستند، اما ديدند اگر بخواهند حكومت خويش را تحكيم بخشند، ديگر نمىتوانند به وجود كسانى كه با على عليه السّلام پيوند خويشاوندى نزديكترى از آنان دارند، به پيوند دادن خود با امير المؤمنين عليه السّلام ادامه دهند؛ از اينرو بعضى از اصول و پايههاى فكرى و عقيدتى مردم را به بازى گرفتند. مهدى عباسى (آن طور كه به نظر مىرسد، مبتكر و صاحب اصلى اين فكر بايد پدرش منصور باشد) فرقهاى تأسيس كرد كه ادعا نمود:
«امامت بعد از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به عباس بن عبد المطلب، سپس به پسرش عبد الله و سپس به فرزندش على رسيد، و همچنين تا اين سلسله به عباسيان منتهى شد.
بيعت با على بن ابى طالب عليه السّلام را صحيح و معتبر مىشمردند، زيرا عباس، خود، آن بيعت را صحيح و نافذ دانسته بود، و نيز ادعا مىكردند كه ارث مال عموست، نه دختر، و از اينرو حق خلافت از طريق فاطمه عليها السّلام به حسن و حسين نمىرسد و در اظهار و تثبيت اين ادعا كوشش فراوانى كردند.»
تا جايى كه شاعر بنى عباس چنين سروده است:
|
أنّى يكون و ليس ذاك بكائن |
لبنى البنات وراثة الاعمام |
|
«چگونه مىشود كه ميراث عموها براى دخترزادگان باشد، در حالى كه چنين نيست و نخواهد شد.»
او با اين بيت به پول فراوانى دست يافت.
اين مطلب، موضوع گسترده و پرشاخ و برگى است و تا حدودى درباره آن در كتاب خود، زندگانى سياسى امام رضا عليه السّلام، به طور مشروح بحث كردهايم، طالبان بدان جا رجوع كنند.[١]
[١] - ص ٦٦- ٧٣.