تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٦٢
خداوند طاعت ايشان را در كتاب خود واجب كرده است.»
ابن عباس برخاست و گفت: «اين، پسر دختر پيامبر شما و وصى امامتان است، پس با او بيعت كنيد!.»
در متن ديگرى دارد كه امام حسن عليه السّلام در آن هنگام فرمود:
«و عنده نحتسب عزانا فى خير الآباء رسول اللّه[١]؛
ما سوگوارى خود را در عزاى بهترين پدرها، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حساب خدا موكول مىكنيم.»
٢. در مناسبت ديگرى در شام، معاويه به اشاره عمرو بن عاص از حضرت خواهش كرد كه بالاى منبر رفته و خطبه بخواند، به اين اميد كه شايد درمانده شود، پس حضرت بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد. سپس خطبه مهمى ايراد كرد كه مطالبى را كه گذشت دربرداشت و در آن مطالب بسيار ديگرى نيز بيان فرمود.
راوى گويد:
«طولى نكشيد كه دنيا بر معاويه تيره و تار شد و آن عده از مردم شام و ديگران كه امام حسن عليه السّلام را نمىشناختند، او را شناختند».
سپس آن جناب از منبر پايين آمد. معاويه به حضرت گفت: «اى حسن! تو اميدوار بودى كه خليفه باشى، اما شايستگى آن را ندارى!»
امام حسن عليه السّلام فرمود:
«اما الخليفة فمن سار بسيرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عمل بطاعة اللّه عزّ و جلّ. و ليس الخليفة من سار بالجور و عطّل السنن و اتّخذ الدنيا امّا و أبا، و عباد اللّه خولا، و ماله دولا، و لكن ذلك امر ملك اصاب ملكا، فتمتع منه قليلا، و كأن
[١] - بحار الانوار، ج ٤٣، ص ٣٦٣.