تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢١٢
تا اين كه نزد عثمان رفته و از صحت و سقم امر آگاه شود. آنگاه معاويه نزد عثمان آمد و از مدّت محاصره وى پرسيد و گفت: خدمت تو رسيدم تا نظرت را جويا شوم و به نزد سپاهيان برگردم و سپس آنان را به پيش تو بياورم. عثمان گفت: به خدا سوگند، تو مىخواستى كه من كشته شوم، آنگاه بگويى كه من ولىّ دم هستم، برگرد و مردم را براى يارى من بياور. وى برگشت و ديگر به نزد عثمان نرفت تا اين كه به قتل رسيد.[١]»
معاويه در سخنانى كه به حجّاج بن خزيمه گفت، اعتراف كرد كه به فرياد فريادرسى عثمان قيام نكرد و در حالى كه عثمان از وى كمك خواسته بود، به وى جواب مثبت نداد و در اين باره ابياتى چند سروده است.[٢] اين ابيات همان ابيات لاميهاى است كه قبلا به آن اشاره كرديم.
شهرستانى به صراحت مىگويد:
«همه عمّال و كارگزاران عثمان، يعنى معاويه، سعد بن ابى وقاص، وليد بن عقبه، عبد اللّه بن عامر و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح از يارى او دست كشيدند و ترك او گفتند، تا اين كه كشته شد.[٣]»
آن موقع كه معاويه بنى هاشم را در مدينه به قتل عثمان متّهم كرد، ابن عبّاس به او گفت:
«تو عثمان را كشتى، سپس حركت كردى و براى مردم به دروغ گفتى كه خونخواه او هستى. پس معاويه درماند و دم فروبست.»[٤]
محمّد بن مسلمه به معاويه نوشت:
[١] - تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٧٥.
[٢] - فتوح ابن اعثم، ج ٢، ص ٢٦٥.
[٣] - الملل و النحل، ج ١، ص ٢٦؛ الشيعة فى التاريخ( پاورقى)، ص ١٤٢.
[٤] - تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٢٣.