تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٢٠٩
على عليه السّلام در نامهاى به معاويه نوشت:
«و لعمرى، ما قتله غيرك و لا خذله سواك لقد تربصت به الدوائر و تمنّيت له الأمانى؛[١]
به جان خودم سوگند! جز تو كسى او را نكشت و جز تو احدى او را خوار و بىدفاع نگذاشت. پيوسته چشم انتظار حوادث بد برايش بودى و آرزوى مرگش را داشتى.»
در نامه ديگرى به معاويه چنين نوشت:
«انك انما نصرت عثمان حينما كان النصر لك، و خذلته حينما كان النصر له؛[٢]
حقيقت اين است كه وقتى پشتيبانى از عثمان به نفع تو بود، به يارىاش برخاستى و آنگاه كه به نفع او بود، او را بىياور و ناتوان گذاشتى.»
ابو ايوب انصارى به معاويه نوشت:
«ما را چه به قاتلان عثمان؟ آن كس كه چشم انتظار قتل او بود و مردم شام را از يارى رساندن به او بازداشت، تو بودى.»[٣]
شبث بن ربعى براى معاويه نوشت:
«تو براى گمراه كردن و جلب آرا و تمايلاتشان و براى اين كه آنان را به زير فرمان خود درآورى، هيچ وسيلهاى ندارى جز اين كه گفتهاى: پيشوايتان به ناحق
[١] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٣، ص ٤١١؛ الغدير، ج ٩، ص ١٥٠؛ النصائح الكافيه، ص ٢٠ از كامل ابن اثير و بيهقى، المحاسن و المساوى؛ الامام على بن ابى طالب سيرة و تاريخ، ص ١٦٧ از شرح نهج البلاغه.
[٢] - ر. ك: نهج البلاغه عبده، ج ٣، ص ٧٠؛ النصائح الكافيه، ص ٢٠؛ شرح نهج البلاغه بحرانى، ج ٥، ص ٨١؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٥٧.
[٣] - الامامة و السياسة، ج ١، ص ١٠٩ و ١١٠؛ الغدير، ج ٩، ص ١٥١ از آن و از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٦٠.